busybodying

[ایالات متحده]/ˈbʌzɪbaɪdɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbʌzbəˌbaɪdɪŋ/

ترجمه

n. عمل مداخله در امور دیگران به طور بیش از حد.

عبارات و ترکیب‌ها

busybodying around

جستجوی مداوم در امور دیگران

stop busybodying

دست از دخالت برداشتن

busybodying neighbor

همسایه کنکاشگر

avoid busybodying

از دخالت کردن پرهیز کردن

busybodying friends

دوستان کنکاشگر

busybodying about

در مورد امور دیگران کنکاش کردن

busybodying in

در امور دیگران دخالت کردن

busybodying behavior

رفتار کنکاشگرانه

busybodying attitude

نگاه کنکاشگرانه

busybodying gossip

حرف و گ gossip کنکاشگرانه

جملات نمونه

she is always busybodying in other people's affairs.

او همیشه درگیر کارهای دیگران است.

stop busybodying and focus on your own work.

دست از دخالت بردارید و روی کار خودتان تمرکز کنید.

his busybodying nature often annoys his neighbors.

طبع اهل کنجکاوی او اغلب همسایگانش را آزار می‌دهد.

she has a habit of busybodying into family matters.

او عادت دارد در امور خانواده دخالت کند.

busybodying can lead to misunderstandings.

اهل کنجکاوی بودن می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

he was accused of busybodying in the office politics.

او به دخالت در سیاست‌های اداری متهم شد.

her busybodying attitude made her unpopular.

رفتار اهل کنجکاوی او باعث شد که او غیر محبوب شود.

they warned her against busybodying in their relationship.

آنها به او در مورد دخالت در رابطه آنها هشدار دادند.

busybodying can sometimes be seen as caring.

اهل کنجکاوی بودن گاهی اوقات می‌تواند به عنوان مراقبت دیده شود.

he enjoys busybodying about the latest gossip.

او از صحبت کردن در مورد آخرین شایعات لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید