butchery

[ایالات متحده]/'bʊtʃərɪ/
[بریتانیا]/'bʊtʃəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کشتارگاه
فروشنده گوشت
قصابی
Word Forms

جملات نمونه

The butcher sharpened his knives before starting the butchery process.

آشپز قصاب چاقوهای خود را قبل از شروع فرآیند قصابی تیز کرد.

The smell of blood filled the air in the butchery shop.

بوئے خون در هوای مغازه قصابی پیچید.

The butchery industry requires skilled workers to handle meat.

صنعت قصابی به کارگران ماهر برای رسیدگی به گوشت نیاز دارد.

The butchery of the pig was done quickly and efficiently.

قصابی خوک به سرعت و به طور موثر انجام شد.

The butchery of wild animals is illegal in many countries.

قصابی حیوانات وحشی در بسیاری از کشورها غیرقانونی است.

The butchery process involves cutting, boning, and packaging meat.

فرآیند قصابی شامل برش، استخوان‌گیری و بسته‌بندی گوشت است.

The butchery shop offers a variety of cuts of meat to choose from.

مغازه قصابی انواع برش‌های گوشت را برای انتخاب ارائه می‌دهد.

The butchery business has been passed down through generations in his family.

کسب و کار قصابی نسل به نسل در خانواده‌اش منتقل شده است.

She learned the art of butchery from her grandfather who was a skilled butcher.

او هنر قصابی را از پدربزرگش که یک قصاب ماهر بود، آموخت.

The butchery of animals for food has been a practice for centuries.

قصابی حیوانات برای غذا یک سنت چند قرنی بوده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید