buttery

[ایالات متحده]/'bʌt(ə)rɪ/
[بریتانیا]/'bʌtəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. چاپلوس، غیرصادق؛ چرب شده با کره
n. اتاقی برای نگهداری غذا، به‌ویژه کره و شراب.
Word Forms
جمعbutteries

عبارات و ترکیب‌ها

rich and buttery

غنی و خامه‌ای

جملات نمونه

layers of flaky buttery pastry.

لایه‌های خمیر پوچی ترد و خامه‌ای

Fancy caramel apples begin with premium Granny Smith apples at their peak of flavor.We fully enrobe each crunchy-crisp tart apple with a thick coat of warm, buttery caramel.

سیب‌های کاراملی مجلل با سیب‌های گرنی اسمیت باکیفیت در اوج طعم خود شروع می‌شوند. ما هر سیب ترش و ترد را به طور کامل با یک لایه ضخیم کارامل گرم و خامه‌ای می‌پوشانیم.

These included the great kitchen, privy kitchen, cellar, larder, pantry, buttery, ewery, saucery, chaundry, spicery, poultery and victualling house.

اینها شامل آشپزخانه بزرگ، آشپزخانه خصوصی، زیرزمین، انبار، انباری، اتاق کره، اتاق نانوایی، اتاق چایخانه، اتاق ادویه، مرغداری و خانه آذوقه بود.

The croissant was flaky and buttery.

کروسان ترد و خامه‌ای بود.

She spread the buttery jam on her toast.

او مربای خامه‌ای را روی نان تستش مالید.

The buttery texture of the mashed potatoes was heavenly.

بافت خامه‌ای سیب‌زمینی پوره بهشتی بود.

The buttery popcorn was a hit at the party.

ذرت بوچه‌های خامه‌ای در مهمانی بسیار محبوب بود.

I love the buttery taste of freshly baked bread.

من طعم خامه‌ای نان تازه پخته شده را دوست دارم.

The chef used a buttery sauce to enhance the flavor of the dish.

سرآشپز از یک سس خامه‌ای برای افزایش طعم غذا استفاده کرد.

The buttery crockpot chicken melted in my mouth.

مرغ Crockpot خامه‌ای در دهان من آب شد.

The buttery shortbread cookies were a delight with tea.

کوکی‌های شیرینی خامه‌ای با چای بسیار لذت بخش بودند.

The buttery lobster tail was a decadent treat.

دم خرچنگ خامه‌ای یک خوراکی مجلل بود.

She added a buttery finish to her pasta dish.

او یک پایان خامه‌ای به غذای پاستا خود اضافه کرد.

نمونه‌های واقعی

I actually taste a little bit more buttery, so I've got this wrong.

من در واقع کمی بیشتر طعم کره ای دارم، پس اشتباه کردم.

منبع: Gourmet Base

This is the fluffy, buttery bit in the middle.

این قسمت پف دار و کره ای در وسط است.

منبع: Gourmet Base

It's the bit that's left when you take the solid lumpy buttery bits out of the milk.

این قسمتی است که بعد از جدا کردن تکه های کره ای و لumpy از شیر باقی می ماند.

منبع: BBC documentary "Mom's Home Cooking"

Well, it's a creamy, buttery sauce, isn't it?

خب، یک سس خامه‌ای و کره ای است، اینطور نیست؟

منبع: Gourmet Base

It's flaky, it's buttery at the same time.

آن پوسته پوسته است، و در عین حال کره ای است.

منبع: Gourmet Base

And they're over-the-top, buttery and delicious.

و آنها بسیار زیاد، کره ای و خوشمزه هستند.

منبع: Lonely Planet Travel Guide

You're making your buttery biscuit base.

شما پایه بیسکویت کره ای خود را درست می کنید.

منبع: Gourmet Base

Buttery cheese is based on a secret Norwegian recipe from 1956.

پنیر کره ای بر اساس یک دستور العمل مخفی نروژی از سال 1956 است.

منبع: Perspective Encyclopedia of Gourmet Food

Gives it like a very buttery flavor when you bite into it.

وقتی گاز می زنید، طعم بسیار کره ای به آن می دهد.

منبع: CNN 10 Student English April 2023 Compilation

It's a rich buttery bread, and it has strong associations with decadence.

این یک نان غنی و کره ای است و ارتباطات قوی با تجمل دارد.

منبع: Encyclopædia Britannica

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید