cast-offs

[ایالات متحده]/[kɑːstɒfs]/
[بریتانیا]/[kæstɒfs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزهایی که دیگر مورد نیاز یا کاربرد نیستند؛ چیزهای پریشان شده؛ افرادی که دیگر مورد نیاز یا کاربرد نیستند؛ افراد پریشان شده؛ چیزهایی که توسط شخص یا سازمان خاصی پریشان شده است.

عبارات و ترکیب‌ها

cast-offs pile

پشیمانی‌ها

finding cast-offs

یافتن پشیمانی‌ها

cast-off clothes

پوشاک‌های پشیمانی

cast-offs market

بازار پشیمانی‌ها

reusing cast-offs

استفاده دوباره از پشیمانی‌ها

cast-off items

آیتم‌های پشیمانی

collecting cast-offs

جمع‌آوری پشیمانی‌ها

cast-off furniture

مبلمان‌های پشیمانی

selling cast-offs

فروش پشیمانی‌ها

their cast-offs

پشیمانی‌های آنها

جملات نمونه

the charity shop accepted donations of cast-offs and unwanted clothing.

فروشگاه خیریه دسته‌های ناکاربرد و لباس‌های مورد نظر نبود را پذیرفته بود.

he rummaged through the pile of cast-offs, hoping to find a treasure.

او در میان دسته‌های ناکاربرد جستجو کرد، امیدوار به اینکه یک گنج پیدا کند.

many cast-offs end up in landfills, contributing to environmental pollution.

بسیاری از دسته‌های ناکاربرد در میادین پسماند به پایان می‌رسند و به آلودگی محیط زیست کمک می‌کنند.

the artist used cast-offs and recycled materials to create unique sculptures.

هنرمند از دسته‌های ناکاربرد و مواد بازیافتی برای ایجاد اسکلت‌های منحصر به فرد استفاده کرد.

the children built a fort using old tires and other cast-offs from the garage.

کودکان با استفاده از لاستیک‌های قدیمی و دیگر دسته‌های ناکاربرد از گاراژ یک پناهگاه ساختند.

she felt guilty about throwing away perfectly good cast-offs.

او به دلیل اینکه دسته‌های ناکاربردی که به طور کامل خوب بودند را دور انداخت، شرمنده بود.

the furniture store offered a discount on slightly damaged cast-offs.

فروشگاه مبلمان یک تخفیف روی دسته‌های ناکاربردی که کمی آسیب دیده‌اند ارائه داد.

they sorted through the cast-offs, deciding what to donate and what to discard.

آنها دسته‌های ناکاربرد را مرتب کردند و تصمیم گرفتند چه چیزی را به عنوان هدیه اهدا کنند و چه چیزی را دور بیندازند.

the community organized a cast-offs swap meet to promote sustainability.

جامعه یک جمع‌جوری برای تبادل دسته‌های ناکاربرد را برگزار کرد تا پایداری را ترویج دهد.

he turned the cast-offs into a beautiful mosaic artwork.

او دسته‌های ناکاربرد را به یک آثار هنری زیبای مosaik تبدیل کرد.

the company repurposed the cast-offs into new, useful products.

شرکت دسته‌های ناکاربرد را به محصولات جدید و مفید تبدیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید