| جمع | cataloguers |
cataloguer's guide
راهنمای کاتالوگساز
experienced cataloguer
کاتالوگساز با سابقه
junior cataloguer
کاتالوگساز جوان
cataloguer training
آموزش کاتالوگسازی
cataloguer duties
وظایف کاتالوگساز
cataloguer skills
مهارتهای کاتالوگساز
cataloguer role
نقش کاتالوگساز
the museum hired a skilled cataloguer to organize their artifact collection.
موزه یک کاتالوگساز ماهر را استخدام کرد تا جمعیت اشیاء خود را سازماندهی کند.
as a cataloguer, she meticulously documented each item's details.
به عنوان یک کاتالوگساز، او به دقت جزئیات هر مورد را ثبت کرد.
the library cataloguer updated the database with new acquisitions.
کاتالوگساز کتابخانه پایگاه داده را با خریداریهای جدید بهروز کرد.
a meticulous cataloguer is essential for maintaining accurate records.
یک کاتالوگساز دقتآمیز برای حفظ دستاوردهای دقیق ضروری است.
the cataloguer used specialized software to manage the inventory.
کاتالوگساز از نرمافزار ویژهای برای مدیریت موجودی استفاده کرد.
he trained as a cataloguer specializing in rare books.
او به عنوان یک کاتالوگساز متخصص در کتابهای نادر آموزش دید.
the cataloguer’s job involved classifying and indexing materials.
وظیفه کاتالوگساز شامل طبقهبندی و شاخصگذاری مواد بود.
the archive required a cataloguer with experience in metadata.
آرشیو یک کاتالوگساز با تجربه در دادههای متا نیاز داشت.
the cataloguer ensured consistent descriptions across the collection.
کاتالوگساز اطمینان حاصل کرد که توصیفها در سراسر جمعیت یکنواخت باشند.
the cataloguer collaborated with curators on project descriptions.
کاتالوگساز با مدیران پروژهها در توصیفهای پروژه همکاری کرد.
the university’s cataloguer created a detailed finding aid.
کاتالوگساز دانشگاه یک کمک یافتنی جزئیاتآمیز ایجاد کرد.
cataloguer's guide
راهنمای کاتالوگساز
experienced cataloguer
کاتالوگساز با سابقه
junior cataloguer
کاتالوگساز جوان
cataloguer training
آموزش کاتالوگسازی
cataloguer duties
وظایف کاتالوگساز
cataloguer skills
مهارتهای کاتالوگساز
cataloguer role
نقش کاتالوگساز
the museum hired a skilled cataloguer to organize their artifact collection.
موزه یک کاتالوگساز ماهر را استخدام کرد تا جمعیت اشیاء خود را سازماندهی کند.
as a cataloguer, she meticulously documented each item's details.
به عنوان یک کاتالوگساز، او به دقت جزئیات هر مورد را ثبت کرد.
the library cataloguer updated the database with new acquisitions.
کاتالوگساز کتابخانه پایگاه داده را با خریداریهای جدید بهروز کرد.
a meticulous cataloguer is essential for maintaining accurate records.
یک کاتالوگساز دقتآمیز برای حفظ دستاوردهای دقیق ضروری است.
the cataloguer used specialized software to manage the inventory.
کاتالوگساز از نرمافزار ویژهای برای مدیریت موجودی استفاده کرد.
he trained as a cataloguer specializing in rare books.
او به عنوان یک کاتالوگساز متخصص در کتابهای نادر آموزش دید.
the cataloguer’s job involved classifying and indexing materials.
وظیفه کاتالوگساز شامل طبقهبندی و شاخصگذاری مواد بود.
the archive required a cataloguer with experience in metadata.
آرشیو یک کاتالوگساز با تجربه در دادههای متا نیاز داشت.
the cataloguer ensured consistent descriptions across the collection.
کاتالوگساز اطمینان حاصل کرد که توصیفها در سراسر جمعیت یکنواخت باشند.
the cataloguer collaborated with curators on project descriptions.
کاتالوگساز با مدیران پروژهها در توصیفهای پروژه همکاری کرد.
the university’s cataloguer created a detailed finding aid.
کاتالوگساز دانشگاه یک کمک یافتنی جزئیاتآمیز ایجاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید