chamfered

[ایالات متحده]/ˈʃæmfərd/
[بریتانیا]/ˈʃæm.fər.d/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای لبه یا گوشه‌ی مایل یا شیب‌دار؛ مایل.

عبارات و ترکیب‌ها

chamfered edge

لبه با لبه گرد

chamfered corner

گوشه با لبه گرد

chamfered surface

سطح با لبه گرد

chamfered profile

پروفایل با لبه گرد

chamfered design

طراحی با لبه گرد

chamfered detail

جزئیات با لبه گرد

chamfered part

قطعه با لبه گرد

chamfered finish

پوشش با لبه گرد

chamfered joint

اتصال با لبه گرد

chamfered section

بخش با لبه گرد

جملات نمونه

the edges of the table were chamfered for safety.

لبه‌های میز برای ایمنی، با زاویه بریده شده بودند.

chamfered corners make the design more appealing.

گوشه‌های با زاویه بریده شده، طرح را جذاب‌تر می‌کنند.

the architect specified chamfered edges in the blueprint.

معمار لبه‌های با زاویه بریده شده را در نقشه‌برجسته مشخص کرد.

chamfered surfaces reduce stress concentrations in materials.

سطوح با زاویه بریده شده، تجمع تنش را در مواد کاهش می‌دهند.

he prefers chamfered profiles for his custom furniture.

او ترجیح می‌دهد پروفایل‌های با زاویه بریده شده را برای مبلمان سفارشی خود انتخاب کند.

the metal parts were chamfered to facilitate assembly.

قطعات فلزی برای تسهیل مونتاژ، با زاویه بریده شدند.

chamfered edges can help prevent chipping.

لبه‌های با زاویه بریده شده می‌توانند به جلوگیری از تراشه کمک کنند.

the design includes chamfered joints for better aesthetics.

طرح شامل اتصالات با زاویه بریده شده برای زیبایی بیشتر است.

chamfered edges are commonly used in modern cabinetry.

لبه‌های با زاویه بریده شده به طور معمول در کابینت مدرن استفاده می‌شوند.

he used a chamfered bit to shape the wood precisely.

او از یک مته با زاویه بریده شده برای شکل دادن دقیق به چوب استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید