beveled

[ایالات متحده]/[ˈbiːv(ə)ld]/
[بریتانیا]/[ˈbiːv(ə)ld]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای لبه مایل؛ زاویه دار.
v. قطع یا شکل دادن به لبه در زاویه.
v. (صورت گذشته) داشتن لبه مایل شده.
n. لبه مایل.

عبارات و ترکیب‌ها

beveled edge

حاشیه چرخ داده شده

beveled mirror

آینه چرخ داده شده

beveled glass

شیشه چرخ داده شده

beveled design

طراحی چرخ داده شده

beveled wood

چوب چرخ داده شده

beveled surface

سطوح چرخ داده شده

having beveled

دارای چرخ داده شده

carefully beveled

به دقت چرخ داده شده

nicely beveled

به خوبی چرخ داده شده

subtly beveled

به مهربانی چرخ داده شده

جملات نمونه

the beveled edge of the mirror added a touch of elegance.

لبه چرخ داده شده آینه یک لمس از ظرافت اضافه کرد.

we admired the beveled glass in the antique door.

ما لبه چرخ داده شده شیشه در درب باستانی را دوست داشتیم.

the craftsman carefully sanded the beveled wood.

چکاک با دقت لبه چرخ داده شده چوب را سمباده زد.

the picture frame had a beautifully beveled lip.

چارچوب عکس یک لبه زیبا و چرخ داده شده داشت.

the countertop featured a subtle beveled edge.

تخته میز یک لبه چرخ داده شده نرم داشت.

the beveled design enhanced the cabinet's appearance.

طراحی چرخ داده شده ظاهر کابینت را بهبود داد.

he used a router to create a beveled edge on the shelf.

او از یک مسیریاب برای ایجاد لبه چرخ داده شده روی رف استفاده کرد.

the beveled trim gave the room a classic look.

لبه چرخ داده شده چارچوب به اتاق یک نگاه کلاسیک داد.

the beveled surface reflected light in a unique way.

سطح چرخ داده شده نور را به یک روش منحصر به فرد منعکس کرد.

the beveled corners of the table were visually appealing.

گوشه های چرخ داده شده میز از نظر بصری جذاب بود.

the beveled molding added detail to the walls.

چرخ دادن چربی دیوارها جزئیات را اضافه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید