chronicler

[ایالات متحده]/'krɔniklə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که وقایع تاریخی و سنت‌ها را معمولاً به صورت سالنامه ثبت می‌کند.
Word Forms

جملات نمونه

The chronicler recorded the history of the ancient civilization.

راویان وقایع، تاریخ تمدن باستانی را ثبت کردند.

The chronicler meticulously documented the events of the war.

راوی وقایع، وقایع جنگ را با دقت ثبت کرد.

As a chronicler of local legends, she traveled to different villages to collect stories.

به عنوان راوی افسانه های محلی، او برای جمع آوری داستان ها به روستاهای مختلف سفر کرد.

The chronicler's accounts provided valuable insights into the customs of the time.

حسابات راوی وقایع، بینش ارزشمندی در مورد آداب و رسوم آن زمان ارائه داد.

Many historians consider him to be the greatest chronicler of his era.

بسیاری از مورخان او را بزرگترین راوی وقایع دوران خود می دانند.

The chronicler's writings offer a unique perspective on the political climate of the period.

نوشته های راوی وقایع، دیدگاهی منحصر به فرد در مورد شرایط سیاسی آن دوره ارائه می دهد.

She consulted the chronicler's manuscripts to gain a deeper understanding of the past.

او برای درک بهتر گذشته، دست نوشته های راوی وقایع را بررسی کرد.

The chronicler's work shed light on the social structures of medieval society.

کار راوی وقایع، نور افشانی بر ساختارهای اجتماعی جامعه قرون وسطی کرد.

The chronicler's accounts were often embellished with colorful details to captivate readers.

حسابات راوی وقایع اغلب با جزئیات رنگارنگ تزئین می شد تا خوانندگان را مجذوب کند.

Her role as a chronicler of family history was passed down through generations.

نقش او به عنوان راوی تاریخچه خانواده، نسل به نسل منتقل می شد.

نمونه‌های واقعی

Saul Bellow is the supreme chronicler of Chicago.

ساول بلو، بهترین مورخ شیکاگو است.

منبع: The Economist (Summary)

Above all, Warhol was a chronicler of modern life.

در بالا از همه، وارول یک مورخ زندگی مدرن بود.

منبع: Secrets of Masterpieces

The capital's most famous and still unparalleled chronicler is Charles Dickens.

معروف‌ترین و هنوز بی‌نظیرترین مورخ پایتخت، چارلز دیکنز است.

منبع: The Economist - Arts

Many chroniclers, including four of Mann's six children, have told his story.

بسیاری از مورخان، از جمله چهار فرزند از شش فرزند مان، داستان او را تعریف کرده‌اند.

منبع: The Economist (Summary)

Thus I must act as my own chronicler.

بنابراین من باید مانند مورخ خود عمل کنم.

منبع: The Adventures of Sherlock Holmes: New Cases (Part Two)

Jerry Seinfeld, a wry chronicler of the trivial, was moved to ask: Why is McDonald's still counting?

جری سینه فیلد، یک مورخ طعنه‌آمیز از جزئیات، به این فکر کرد: چرا مک‌دونالدز هنوز در حال شمارش است؟

منبع: The Economist (Summary)

This collective forgetfulness is even more puzzling in light of a central preoccupation of ancient chroniclers, the communication of risk.

این فراموشی جمعی با توجه به یک دغدغه اصلی مورخان باستان، ارتباط خطر، حتی گیج‌کننده‌تر است.

منبع: The Economist (Summary)

And what of Captain Arthur Hastings, humble chronicler of these pages?

و درباره کاپیتان آرتور هستینگز، مورخ متواضع این صفحات چه می‌شود؟

منبع: Murder at the golf course

There was another description of this by a 12th-century Byzantine chronicler called Joannes Zonaras.

توضیح دیگری از این موضوع توسط یک مورخ بیزانسی قرن دوازدهم به نام یوهانس زوناراس وجود داشت.

منبع: World Atlas of Wonders

Many explanations exist on the subject, Professor Aronnax. Would you like to hear the views of one chronicler in the 14th century?

توضیحات زیادی در این مورد وجود دارد، پروفسور آروناکس. آیا می‌خواهید نظرات یک مورخ در قرن چهاردهم را بشنوید؟

منبع: Twenty Thousand Leagues Under the Sea (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید