chubbier

[ایالات متحده]/ˈtʃʌb.i.ər/
[بریتانیا]/ˈtʃʌb.i.ɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فرم مقایسه‌ای از چاق

عبارات و ترکیب‌ها

chubbier than

چاق‌تر از

look chubbier

چاق‌تر به نظر برسد

getting chubbier

در حال چاق شدن

chubbier cheeks

گونه‌های چاق‌تر

chubbier baby

نوزاد چاق‌تر

chubbier than ever

چاق‌تر از همیشه

feeling chubbier

احساس چاق‌تر بودن

chubbier pets

حیوانات خانگی چاق‌تر

chubbier figures

اندام‌های چاق‌تر

chubbier friends

دوستان چاق‌تر

جملات نمونه

after the holidays, i noticed i felt chubbier than before.

بعد از تعطیلات، متوجه شدم که از قبل چاق‌تر شده‌ام.

the puppy is getting chubbier every day.

هر روز توله سگ چاق‌تر می‌شود.

she prefers her clothes to fit a little chubbier.

او ترجیح می‌دهد لباس‌هایش کمی چاق‌تر باشد.

his cheeks look chubbier in that photo.

گونه‌هایش در آن عکس چاق‌تر به نظر می‌رسند.

eating too many sweets made me chubbier this year.

خوردن بیش از حد شیرینی باعث شد امسال چاق‌تر شوم.

she joked that her cat is getting chubbier.

او شوخی کرد و گفت گربه‌اش دارد چاق‌تر می‌شود.

my little brother looks chubbier after the summer vacation.

برادر کوچکم بعد از تعطیلات تابستان چاق‌تر به نظر می‌رسد.

he claims he feels chubbier but still loves his food.

او ادعا می‌کند که احساس می‌کند چاق‌تر شده، اما هنوز هم عاشق غذای خود است.

with the cold weather, i tend to feel chubbier in winter clothes.

با هوای سرد، معمولاً در لباس‌های زمستانی احساس می‌کنم چاق‌ترم.

she prefers her desserts to be a bit chubbier and richer.

او ترجیح می‌دهد دسرهای او کمی چاق‌تر و غنی‌تر باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید