clamor

[ایالات متحده]/ˈklæmə/
[بریتانیا]/ˈklæmər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صدای بلند یا فریاد؛ درخواست‌ها یا اعتراضات بلند
v. با صدای بلند فریاد زدن؛ چیزی را به طور بلند درخواست کردن
vi. صدای بلندی ایجاد کردن؛ به طور بلند اعتراض کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردclamors
جمعclamors

عبارات و ترکیب‌ها

public clamor

همراهی عمومی

clamor for change

درخواست تغییر

clamor of voices

همراهی صداها

clamor for attention

درخواست توجه

clamor of protest

همراهی اعتراض

clamor for justice

درخواست عدالت

clamor for rights

درخواست حقوق

silent clamor

همراهی خاموش

clamor for help

درخواست کمک

جملات نمونه

the clamor of the crowd was deafening during the concert.

همهمه جمعیت در طول کنسرت بسیار زیاد و آزاردهنده بود.

there was a clamor for justice after the incident.

پس از حادثه، خواسته ای برای عدالت وجود داشت.

the children created a clamor while playing in the park.

در حالی که بچه‌ها در پارک بازی می‌کردند، سر و صدا ایجاد کردند.

amidst the clamor, she tried to make her voice heard.

در میان همهمه، او سعی کرد صدای خود را به گوش برساند.

the clamor for change grew louder as the election approached.

با نزدیک شدن انتخابات، خواسته برای تغییرات بلندتر شد.

he could hardly concentrate on his work due to the clamor outside.

به دلیل همهمه بیرون، او به سختی می‌توانست روی کار خود تمرکز کند.

there was a clamor of excitement when the team scored.

وقتی تیم گل زد، همهمه ای از هیجان وجود داشت.

the clamor from the protesters filled the streets.

همهمه اعتراض‌کنندگان خیابان‌ها را پر کرد.

she joined the clamor for better working conditions.

او به همهمه برای بهبود شرایط کاری پیوست.

the clamor of the city never seems to fade away.

همهمه شهر هرگز به نظر نمی رسد که از بین برود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید