clansman

[ایالات متحده]/'klænzmən/
[بریتانیا]/'klænzmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عضو قبیله؛ فردی از همان خویشاوندی.
Word Forms
جمعclansmen

جملات نمونه

every clansman was determined to outdo the Campbells in display, and looked to his finery.

هر مرد قبیله‌ای مصمم بود که از کمپل‌ها پیشی بگیرد و به لباس‌هایش توجه کند.

He is a proud clansman of the Scottish highlands.

او یک مرد قبیله‌ای افتخارآمیز از مناطق مرتفع اسکاتلند است.

The clansman proudly displayed his family crest.

مرد قبیله‌ای با افتخار نشان خانوادگی خود را به نمایش گذاشت.

The clansman wore a traditional tartan kilt.

مرد قبیله‌ای یک لباس سنتی مردانه اسکاتلندی به تن کرد.

As a clansman, he felt a strong sense of loyalty to his family.

به عنوان یک مرد قبیله‌ای، او احساس وفاداری قوی به خانواده‌اش داشت.

The clansman participated in the annual gathering of his clan.

مرد قبیله‌ای در گردهمایی سالانه قبیله خود شرکت کرد.

The clansman recited the ancient stories passed down through generations.

مرد قبیله‌ای داستان‌های باستانی که نسل به نسل منتقل شده بود را بازگو کرد.

The clansman's ancestors were known for their bravery in battle.

اجداد مرد قبیله‌ای به خاطر شجاعت خود در نبرد مشهور بودند.

The clansman's sword was a family heirloom.

شمشیر مرد قبیله‌ای یک میراث خانوادگی بود.

The clansman's loyalty to his chief was unwavering.

وفاداری مرد قبیله‌ای به رئیسش سست نشد.

The clansman's attire reflected his cultural heritage.

لباس مرد قبیله‌ای بازتابی از میراث فرهنگی او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید