kinsman

[ایالات متحده]/'kɪnzmən/
[بریتانیا]/'kɪnzmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خویشاوند یا فامیل
Word Forms
جمعkinsmen

جملات نمونه

Kinsman helps kinsman,but woe to him that hath nothing.

نسبت به خویشاوندان کمک می‌کند، اما واژه برای کسی که هیچ ندارد.

He is my kinsman.

او یکی از خویشان من است.

She invited all her kinsmen to the family reunion.

او تمام خویشان خود را به دیدار خانوادگی دعوت کرد.

My kinsman helped me move into my new apartment.

یکی از خویشان من به من کمک کرد تا به آپارتمان جدیدم نقل مکان کنم.

She inherited the estate from a distant kinsman.

او املاک را از یکی از خویشان دور به ارث برد.

He is my closest kinsman.

او نزدیک‌ترین یکی از خویشان من است.

The kinsman offered his support during the difficult times.

یکی از خویشان در زمان‌های سخت از من حمایت کرد.

The kinsman shared a family secret with me.

یکی از خویشان یک راز خانوادگی با من در میان گذاشت.

She visited her kinsman in the hospital.

او از یکی از خویشان خود در بیمارستان دیدار کرد.

The kinsman provided guidance on the family history.

یکی از خویشان راهنمایی در مورد تاریخچه خانواده ارائه داد.

We are distant kinsmen but still keep in touch.

ما خویشان دور هستیم اما هنوز هم با هم در ارتباط هستیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید