clear-cut

[ایالات متحده]/ˈklɪə.kʌt/
[بریتانیا]/ˈklɪr.kʌt/

ترجمه

adj. مشخص و به وضوح تعریف شده

عبارات و ترکیب‌ها

clear-cut case

مورد آشکار

clear-cut decision

تصمیم قاطع

clear-cut answer

پاسخ قطعی

clear-cut policy

سیاست روشن

clear-cut advantage

مزیت آشکار

clear-cut lines

خطوط مشخص

clear-cut choice

انتخاب آشکار

clear-cut solution

راه حل قطعی

clear-cut evidence

دلایل آشکار

جملات نمونه

there was no clear-cut answer to the question.

پاسخی قطعی برای این سؤال وجود نداشت.

the company needs clear-cut goals for the next quarter.

شرکت به اهداف مشخصی برای سه ماه آینده نیاز دارد.

the legal guidelines provided a clear-cut procedure to follow.

دستورالعمل‌های قانونی یک روش مشخص برای پیروی ارائه دادند.

we need a clear-cut strategy to address this challenge.

ما به یک استراتژی مشخص برای مقابله با این چالش نیاز داریم.

the contract outlined a clear-cut payment schedule.

قرارداد یک برنامه پرداخت مشخص را مشخص کرد.

the instructions gave a clear-cut demonstration of the process.

دستورالعمل‌ها یک نمایش واضح از فرآیند را نشان دادند.

the judge sought a clear-cut ruling on the case.

قاضی به دنبال یک رأی مشخص در مورد پرونده بود.

the project had a clear-cut timeline and budget.

پروژه دارای یک جدول زمانی و بودجه مشخص بود.

the evidence presented offered a clear-cut indication of guilt.

شواهد ارائه شده نشان دهنده گناه بود.

the manager wanted a clear-cut understanding of each employee's role.

مدیر به دنبال درک مشخصی از نقش هر کارمند بود.

the problem wasn't a clear-cut case of negligence.

این مشکل یک مورد مشخص از سهل‌انگاری نبود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید