clout

[ایالات متحده]/klaʊt/
[بریتانیا]/klaʊt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تأثیر؛ یک تکه پارچه
vt. ضربه زدن؛ با وصله ترمیم کردن
Word Forms
جمعclouts
زمان گذشتهclouted
شکل سوم شخص مفردclouts
قسمت سوم فعلclouted
صفت یا فعل حال استمراریclouting

عبارات و ترکیب‌ها

have clout

نفوذ داشتن

political clout

نفوذ سیاسی

social media clout

نفوذ رسانه های اجتماعی

جملات نمونه

I clouted him round the head.

من ضربه‌اش را به سرش وارد کردم.

She used her clout to get the promotion.

او از نفوذ خود برای گرفتن ترفیع استفاده کرد.

Having a large social media following gives influencers clout.

داشتن دنبال‌کنندگان زیاد در رسانه‌های اجتماعی به اینفلوئنسرها نفوذ می‌دهد.

The CEO's clout helped secure the deal.

نفوذ مدیرعامل به بستن قرارداد کمک کرد.

Political leaders often rely on their clout to push through policies.

رهبران سیاسی اغلب برای پیشبرد سیاست‌ها به نفوذ خود متکی هستند.

He gained clout in the industry through hard work and dedication.

او از طریق سخت‌کوشی و تعهد، نفوذ خود را در صنعت به دست آورد.

The company's clout in the market allowed it to negotiate better terms.

نفوذ شرکت در بازار به آن اجازه داد تا شرایط بهتری را مذاکره کند.

She leveraged her clout to raise awareness for the cause.

او از نفوذ خود برای افزایش آگاهی در مورد این موضوع استفاده کرد.

Celebrities often wield clout in the fashion industry.

سلبریتی‌ها اغلب نفوذ زیادی در صنعت مد دارند.

The union's clout helped secure better benefits for its members.

نفوذ اتحادیه به تأمین مزایای بهتر برای اعضای آن کمک کرد.

Investors with significant clout can influence market trends.

سرمایه‌گذاران با نفوذ قابل توجه می‌توانند روند بازار را تحت تأثیر قرار دهند.

نمونه‌های واقعی

Rob - it's Rob who has the clout!

راب - راب کسی است که نفوذ دارد!

منبع: BBC Authentic English

Esmeralda has some real clout on social media.

اسمرالدا نفوذ زیادی در رسانه های اجتماعی دارد.

منبع: BBC Authentic English

But its clerics wield serious clout.

اما روحانیون آن نفوذ جدی دارند.

منبع: The Economist (Summary)

Their new-found assertiveness was a product of both their growing economic weight and America's diminished clout.

جدیت و خودنمایی جدید آنها نتیجه افزایش وزن اقتصادی و کاهش نفوذ آمریکا بود.

منبع: The Economist - Arts

Apple has the clout to make the industry more profitable.

اپل نفوذ دارد تا صنعت را سودآورتر کند.

منبع: Shelly July 2020

FEW megafauna are more charismatic than elephants, and that charisma gives them political clout.

چند حیوان بزرگتر از فیلها کاریزماتیک نیستند و آن کاریزما به آنها نفوذ سیاسی می بخشد.

منبع: The Economist - Technology

Analysts say Asians lack the political clout of other groups such as African-Americans and Hispanics.

تحلیلگران می گویند آسیایی ها فاقد نفوذ سیاسی سایر گروه ها مانند آفریقایی آمریکایی ها و لاتین تبارها هستند.

منبع: VOA Standard Speed Compilation June 2016

I asked Mary-Ann my question and she slopped a wet clout noisily into the sink.

من سوالم را از مری آن پرسیدم و او با صدای بلند یک دستمال خیس در سینک انداخت.

منبع: Seek pleasure and have fun.

The problem, for those who love freedom, is that the young lack political clout.

مشکل برای کسانی که آزادی را دوست دارند این است که جوانان فاقد نفوذ سیاسی هستند.

منبع: The Economist - Comprehensive

Powerful suppliers will use their clout to raise prices or insist on other more favorable terms.

تامین کنندگان قدرتمند از نفوذ خود برای افزایش قیمت ها یا اصرار بر شرایط مطلوب تر استفاده خواهند کرد.

منبع: Harvard Business Review

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید