sway

[ایالات متحده]/sweɪ/
[بریتانیا]/sweɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. باعث حرکت به جلو و عقب شدن; حکومت کردن; تأثیر گذاشتن
vi. حرکت به جلو و عقب; تأثیر گذاشتن
n. حرکت به جلو و عقب; حکومت; تأثیر
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریswaying
قسمت سوم فعلswayed
زمان گذشتهswayed
جمعsways
شکل سوم شخص مفردsways

عبارات و ترکیب‌ها

sway gently

به آرامی تاب بخورد

sway with emotion

با احساسات تاب بخورد

hold sway

قدرت داشته باشد

جملات نمونه

sway the minds of men

با قدرت ذهن مردان را به حرکت درآوردن

The sailboat swayed on the stormy sea.

قایق بادبانی در دریای طوفانی تاب می‌خورد.

The platform swayed and then foundered.

پلتفرم تاب خورد و سپس دچار مشکل شد.

the easy sway of her hips.

حرکت آسان و رقصانه باسنش.

We are often swayed by sentiment.

ما اغلب تحت تأثیر احساسات قرار می‌گیریم.

These ideas held sway for most of the century.

این ایده‌ها برای بیشتر قرن تحت سلطه بودند.

The dancers swayed to the music.

رقصندگان به آهنگ می‌رقصیدند.

she sings and sways with total abandon.

او با بی‌خیالی کامل آواز می‌خواند و به رقص در می‌آید.

he is apt to be swayed by irrational considerations.

او مستعد تحت تأثیر ملاحظات غیرمنطقی قرار گرفتن است.

Emotions are seldom swayed by argument.

احساسات به ندرت تحت تأثیر استدلال قرار می گیرند.

he's easily swayed by other people.

او به راحتی تحت تأثیر دیگران قرار می‌گیرد.

the part of the continent under Russia's sway .

بخشی از قاره تحت نفوذ روسیه.

Branches sways gently in the wind.

شاخه ها به آرامی در باد تاب می‌خوردند.

Distinguish what motive actually swayed with him.

تشخیص دهید چه انگیزه‌ای در واقع با او همراه بود.

The footbridge swayed when I ran across.

پل عابر پیاده هنگام دویدن من به شدت تاب می‌خورد.

She swayed and put out a hand to steady herself.

او تاب خورد و دستی جلو آورد تا خودش را متعادل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید