coaxing

[ایالات متحده]/kəu'æksiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. قانع کردن یا وسوسه کردن کسی برای انجام کاری، اغلب از طریق کلمات ملایم یا تحسین‌آمیز، به منظور متقاعد کردن یا قانع کردن آنها
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریcoaxing
جمعcoaxings

عبارات و ترکیب‌ها

gentle coaxing

تشويش ملایم

coaxing tone

لحن تشویق‌آمیز

coaxing smile

لبخند تشویق‌آمیز

جملات نمونه

coaxing more speed from the car.

کسب سرعت بیشتر از ماشین.

Her voice was as overwarm as if she were coaxing a sky child.

صدای او به اندازه کافی گرم بود انگار که در حال متقاعد کردن یک کودک آسمانی بود.

A peasant may seem like the smartest man in the world by coaxing crops from unfertile ground, but he may appear like a perfect idiot when asked to cope with a complicated machine.

یک دهقان ممکن است مانند باهوش ترین مرد جهان به نظر برسد، زیرا محصولات را از زمین غیر حاصلخیز بیرون می کشد، اما ممکن است وقتی از او خواسته شود با یک ماشین پیچیده کنار بیاید، مانند یک احمق کامل به نظر برسد.

She was coaxing her toddler to eat his vegetables.

او با ملایمت سعی کرد کودک خردسالش را متقاعد کند که سبزیجاتش را بخورد.

The teacher was coaxing the shy student to participate in class activities.

معلم با ملایمت دانش‌آموز خجالتی را تشویق کرد تا در فعالیت‌های کلاس شرکت کند.

He used coaxing words to persuade his friend to join the trip.

او از کلمات ملایمت‌آمیز برای متقاعد کردن دوستش به پیوستن به سفر استفاده کرد.

The cat was coaxing its owner for more treats.

گربه با ملایمت از صاحبش برای دریافت بیشتر خوراکی‌ها می‌خواست.

She tried coaxing the information out of him, but he remained tight-lipped.

او سعی کرد اطلاعات را به آرامی از او بیرون بکشد، اما او سکوت خود را حفظ کرد.

The manager was coaxing the employee to take on more responsibilities.

مدیر سعی کرد کارمند را متقاعد کند که مسئولیت‌های بیشتری را بر عهده بگیرد.

The politician was skilled at coaxing voters to support his campaign.

سیاستمدان در ترغیب رای‌دهندگان برای حمایت از کمپین خود مهارت داشتند.

The puppy's playful antics were coaxing everyone to join in the fun.

رفتارهای بازیگوشانه توله سگ باعث شد همه به سرگرمی بپیوندند.

She was coaxing her plants to grow by giving them plenty of sunlight.

او با دادن نور خورشید فراوان سعی کرد گیاهانش را به رشد وادارد.

The coach was coaxing the team to give their best performance in the upcoming match.

مربی سعی کرد تیم را متقاعد کند که بهترین عملکرد خود را در مسابقه آینده ارائه دهد.

نمونه‌های واقعی

For weeks, her German and European allies have been coaxing her to declare her candidacy.

برای هفته‌ها، متحدان آلمانی و اروپایی او او را ترغیب کرده‌اند تا نامزدی خود را اعلام کند.

منبع: NPR News November 2016 Collection

The Fox, after a great deal of coaxing, tried his best to eat a little.

روباه، پس از ترغیب فراوان، تمام تلاش خود را برای خوردن کمی انجام داد.

منبع: The Adventures of Pinocchio

In fact, it's not so much a conversation as a one-sided series of grunts in response to my gentle coaxing.

در واقع، اینقدرها هم یک مکالمه نیست، بلکه یک سری غرغر یک طرفه در پاسخ به ترغیب ملایم من است.

منبع: Fifty Shades of Grey (Audiobook Excerpt)

Everything here is legendary, from Lee's crackling preparation to systematically coaxing, taunting and tearing down his opponent.

همه چیز در اینجا افسانه ای است، از آمادگی های درخشان لی گرفته تا ترغیب، تحقیر و از هم پاشیدن سیستماتیک حریفش.

منبع: Listening Digest

Up comes her little gray, coaxing cat, With her little pink nose, and she mews, What's that?

بالا می آید گربه خاکستری کوچک و ترغیب کننده اش، با بینی کوچک صورتی اش و میو میو می کند، او چه می داند؟

منبع: American Original Language Arts Third Volume

He had carefully withheld all promise to do so; but would he be proof against her coaxing and argument?

او به دقت از دادن هرگونه وعده برای انجام این کار خودداری کرد؛ اما آیا او در برابر ترغیب و استدلال او مصونیت خواهد داشت؟

منبع: Returning Home

And so basically what you do in the sky is, you're kind of coaxing the cloud to produce more rain, right?

و به طور اساسی کاری که در آسمان انجام می دهید این است که شما در واقع در حال ترغیب ابر برای تولید باران بیشتر هستید، درست است؟

منبع: Vox opinion

He just needs a little coaxing, Shorty.

او فقط به کمی ترغیب نیاز دارد، شورت.

منبع: The Woman at the Bottom of the Lake (Part 2)

America has also been coaxing allies to follow its lead.

آمریکا همچنین در حال ترغیب متحدان برای پیروی از رهبری خود بوده است.

منبع: Economist Business

" Come on, come on, " rallied the constable, coaxing.

" بیا، بیا، " پلیس با ترغیب فریاد زد.

منبع: One Shilling Candle (Upper)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید