enticement

[ایالات متحده]/ɪnˈtaɪsmənt/
[بریتانیا]/ɪn'taɪsmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وسوسه؛ ترغیب؛ چیزی که جذب می‌کند یا فریب می‌دهد.
Word Forms

جملات نمونه

To feel nonego and keep enticement away from disimpassioned heart.Can you do that?

احساس نادستگی و دور نگه داشتن وسوسه از قلب بی‌عاطفه. آیا می‌توانید این کار را انجام دهید؟

The enticements of the big city lured her away from her home.

وسوسه‌های شهر بزرگ او را از خانه‌اش دور کرد.

She used her charm as an enticement to get what she wanted

او از جذابیت خود به عنوان یک وسوسه برای به دست آوردن خواسته‌هایش استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید