smiling complacently
با لبخند مغرانه
complacently nodding
با سر تکان دادن مغرانه
complacently satisfied
با رضایت مغرانه
He complacently lived out his life as a village school teacher.
او با خودپسندی زندگی خود را به عنوان یک معلم مدرسه در روستا سپری کرد.
She sat complacently on the sofa, sipping her tea.
او با خودپسندی روی مبل نشست و چای خود را نوشید.
He complacently assumed that he would get the promotion.
او با خودپسندی فرض کرد که ترفیع خواهد گرفت.
The team leader complacently accepted all the credit for the project.
رهبر تیم با خودپسندی تمام اعتبار پروژه را برای خود گرفت.
They complacently believed they were safe from any danger.
آنها با خودپسندی باور داشتند که از هر خطری در امان هستند.
She smiled complacently as she watched her rival fail.
او با لبخند خودپسندانه شاهد شکست رقیب خود بود.
The wealthy businessman complacently flaunted his expensive watch.
تاجر ثروتمند با خودپسندی ساعت گران قیمت خود را به نمایش گذاشت.
He complacently ignored all warnings about the potential risks.
او با خودپسندی تمام هشدارهای مربوط به خطرات احتمالی را نادیده گرفت.
She complacently assumed she would always be successful.
او با خودپسندی فرض کرد که همیشه موفق خواهد بود.
smiling complacently
با لبخند مغرانه
complacently nodding
با سر تکان دادن مغرانه
complacently satisfied
با رضایت مغرانه
He complacently lived out his life as a village school teacher.
او با خودپسندی زندگی خود را به عنوان یک معلم مدرسه در روستا سپری کرد.
She sat complacently on the sofa, sipping her tea.
او با خودپسندی روی مبل نشست و چای خود را نوشید.
He complacently assumed that he would get the promotion.
او با خودپسندی فرض کرد که ترفیع خواهد گرفت.
The team leader complacently accepted all the credit for the project.
رهبر تیم با خودپسندی تمام اعتبار پروژه را برای خود گرفت.
They complacently believed they were safe from any danger.
آنها با خودپسندی باور داشتند که از هر خطری در امان هستند.
She smiled complacently as she watched her rival fail.
او با لبخند خودپسندانه شاهد شکست رقیب خود بود.
The wealthy businessman complacently flaunted his expensive watch.
تاجر ثروتمند با خودپسندی ساعت گران قیمت خود را به نمایش گذاشت.
He complacently ignored all warnings about the potential risks.
او با خودپسندی تمام هشدارهای مربوط به خطرات احتمالی را نادیده گرفت.
She complacently assumed she would always be successful.
او با خودپسندی فرض کرد که همیشه موفق خواهد بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید