self-satisfied smirk
خندهای خودخواه
be self-satisfied
خودخواه باش
self-satisfied attitude
وضعیت خودخواه
becoming self-satisfied
در حال شدن خودخواه
rather self-satisfied
بیشتر خودخواه
self-satisfied look
نگاه خودخواه
was self-satisfied
خودخواه بود
inherently self-satisfied
خودخواه به طور ذاتی
self-satisfied air
هوا خودخواه
too self-satisfied
خیلی خودخواه
he was self-satisfied with his excellent exam results.
او از نتایج موفقیتآمیز امتحان خود راضی بود.
the self-satisfied ceo ignored the warnings from his team.
سرگرمخود رئیس اجرایی اخطاراتی که از تیم او دریافت کرده بود را نادیده گرفت.
she gave a self-satisfied smirk after winning the argument.
پس از پیروزی در مبارزه، او با یک لبخند خودرضاکردنی پاسخ داد.
his self-satisfied attitude annoyed everyone around him.
وضعیت خودرضاکردنی او تمام افراد اطرافش را ناراحت کرد.
the self-satisfied artist believed his work was unmatched.
هنرمند خودرضاکردنی باور داشت که کارش ناپدید است.
despite the criticism, he remained self-satisfied with his decision.
هر چند انتقاداتی وجود داشت، او از تصمیم خود راضی بود.
a self-satisfied grin spread across her face as she finished the puzzle.
وقتی او پازل را تمام کرد، لبخند خودرضاکردنی در چهرهاش پیش آمد.
the self-satisfied politician boasted about his accomplishments.
سیاستمدار خودرضاکردنی درباره دستاورد خود خودبختی کرد.
she tried to hide her self-satisfied expression.
او سعی کرد عبارت خودرضاکردنی خود را پنهان کند.
he was overly self-satisfied with his golf score.
او از نمره گولف خود بسیار راضی بود.
the self-satisfied dog wagged its tail proudly.
سگ خودرضاکردنی با خودبختی دم خود را میکشید.
self-satisfied smirk
خندهای خودخواه
be self-satisfied
خودخواه باش
self-satisfied attitude
وضعیت خودخواه
becoming self-satisfied
در حال شدن خودخواه
rather self-satisfied
بیشتر خودخواه
self-satisfied look
نگاه خودخواه
was self-satisfied
خودخواه بود
inherently self-satisfied
خودخواه به طور ذاتی
self-satisfied air
هوا خودخواه
too self-satisfied
خیلی خودخواه
he was self-satisfied with his excellent exam results.
او از نتایج موفقیتآمیز امتحان خود راضی بود.
the self-satisfied ceo ignored the warnings from his team.
سرگرمخود رئیس اجرایی اخطاراتی که از تیم او دریافت کرده بود را نادیده گرفت.
she gave a self-satisfied smirk after winning the argument.
پس از پیروزی در مبارزه، او با یک لبخند خودرضاکردنی پاسخ داد.
his self-satisfied attitude annoyed everyone around him.
وضعیت خودرضاکردنی او تمام افراد اطرافش را ناراحت کرد.
the self-satisfied artist believed his work was unmatched.
هنرمند خودرضاکردنی باور داشت که کارش ناپدید است.
despite the criticism, he remained self-satisfied with his decision.
هر چند انتقاداتی وجود داشت، او از تصمیم خود راضی بود.
a self-satisfied grin spread across her face as she finished the puzzle.
وقتی او پازل را تمام کرد، لبخند خودرضاکردنی در چهرهاش پیش آمد.
the self-satisfied politician boasted about his accomplishments.
سیاستمدار خودرضاکردنی درباره دستاورد خود خودبختی کرد.
she tried to hide her self-satisfied expression.
او سعی کرد عبارت خودرضاکردنی خود را پنهان کند.
he was overly self-satisfied with his golf score.
او از نمره گولف خود بسیار راضی بود.
the self-satisfied dog wagged its tail proudly.
سگ خودرضاکردنی با خودبختی دم خود را میکشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید