complaisant

[ایالات متحده]/kəmˈpleɪzənt/
[بریتانیا]/kəmˈpleɪzənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مایل به خوشنود کردن دیگران؛ مطیع؛ نشان دادن رفتار مودبانه و قابل قبول؛ مطیع؛ تسلیم

عبارات و ترکیب‌ها

complaisant attitude

حالت تملق‌آمیز

complaisant nature

طبع تملق‌آمیز

complaisant behavior

رفتار تملق‌آمیز

complaisant response

پاسخ تملق‌آمیز

complaisant smile

لبخند تملق‌آمیز

complaisant friend

دوست تملق‌آمیز

complaisant tone

لحن تملق‌آمیز

complaisant gesture

حرکت تملق‌آمیز

complaisant listener

شنونده تملق‌آمیز

جملات نمونه

her complaisant nature made her popular among her peers.

طبعِ خوشایند او باعث محبوبیتش در بین همسالانش شد.

the complaisant waiter catered to our every need.

خدمتکارِ با رفتارِ خوب به تمام نیازهای ما رسیدگی کرد.

he was always complaisant, eager to please everyone.

او همیشه با خوش برخوردی، مشتاقِ خرسندیِ همه بود.

her complaisant attitude helped resolve the conflict.

حالتِ با خوش برخوردیِ او به حلِ اختلاف کمک کرد.

the complaisant staff ensured a pleasant experience for the guests.

پرسنلِ با رفتارِ خوب، تجربه‌ای دلپذیر برای مهمانان را تضمین کرد.

despite his complaints, she remained complaisant and understanding.

با وجودِ شکایت‌هایش، او با خوش برخوردی و درکِ موضوع باقی ماند.

being complaisant can sometimes lead to being taken for granted.

گاهی اوقاتِ با خوش برخوردی کردن می‌تواند منجر به استفاده ابزاری از شما شود.

her complaisant smile made everyone feel at ease.

لبخندِ با خوش برخوردیِ او باعث شد همه احساسِ آرامش کنند.

he had a complaisant demeanor that charmed his colleagues.

او رفتاری با خوش برخوردی داشت که همکارانش را مجذوب خود کرد.

they appreciated her complaisant willingness to help.

آنها از تمایلِ با خوش برخوردیِ او برای کمک قدردانی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید