diverting

[ایالات متحده]/dɪˈvɜːtɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈvɜrtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سرگرم‌کننده یا خنده‌دار

عبارات و ترکیب‌ها

diverting attention

حواس‌پرتی

diverting resources

انحراف منابع

diverting traffic

انحراف ترافیک

diverting funds

انحراف بودجه

diverting focus

حواس‌پرتی

diverting energy

انحراف انرژی

diverting conversation

انحراف مکالمه

diverting efforts

انحراف تلاش‌ها

جملات نمونه

diverting attention from the main issue is not helpful.

حواس‌پرتی از مسئله اصلی مفید نیست.

the magician was skilled at diverting the audience's focus.

جادوگر در منحرف کردن توجه مخاطبان ماهر بود.

she found a diverting way to explain the complex topic.

او راهی سرگرم‌کننده برای توضیح موضوع پیچیده پیدا کرد.

diverting funds to a new project can be risky.

انتقال بودجه به یک پروژه جدید می‌تواند خطرناک باشد.

they are diverting traffic to avoid congestion on the main road.

آنها در حال منحرف کردن ترافیک برای جلوگیری از ازدحام در جاده اصلی هستند.

his jokes were diverting and kept everyone entertained.

شوخی‌های او سرگرم‌کننده بودند و همه را سرگرم می‌کردند.

the story was diverting enough to keep me reading.

داستان به اندازه‌ای سرگرم‌کننده بود که مرا به خواندن ادامه دهد.

diverting resources can lead to unforeseen consequences.

انتقال منابع می‌تواند منجر به عواقب غیرمنتظره شود.

she used a diverting technique to capture their interest.

او از یک تکنیک سرگرم‌کننده برای جلب توجه آنها استفاده کرد.

diverting a conversation can sometimes ease tension.

گاهی اوقات منحرف کردن یک مکالمه می‌تواند تنش را کاهش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید