distracting noise
نویز آزاردهنده
distracting behavior
رفتار آزاردهنده
distracting thoughts
افکار آزاردهنده
distracting visuals
تصاویر آزاردهنده
distracting elements
عناصر آزاردهنده
distracting comments
نظرات آزاردهنده
distracting music
موسیقی آزاردهنده
distracting environment
محیط آزاردهنده
distracting apps
برنامههای آزاردهنده
distracting tasks
وظایف آزاردهنده
the noise from the construction site is very distracting.
سر و صدای محل ساخت و ساز بسیار حواس پرتی ایجاد میکند.
her phone notifications can be quite distracting during meetings.
اعلانات تلفن همراه او میتواند در طول جلسات بسیار حواس پرتی ایجاد کند.
it's hard to focus when there are so many distracting elements around.
وقتی عناصر حواس پرتی زیادی وجود دارد، تمرکز کردن سخت است.
he found the bright colors of the room distracting while studying.
او متوجه شد که رنگهای روشن اتاق در هنگام مطالعه حواس او را پرت میکند.
listening to music can sometimes be distracting for some people.
گوش دادن به موسیقی گاهی اوقات میتواند برای برخی افراد حواس پرتی ایجاد کند.
she tried to eliminate distracting thoughts while meditating.
او سعی کرد افکار حواس پرتی را در هنگام مدیتیشن از بین ببرد.
using social media can be very distracting when working on a project.
استفاده از رسانههای اجتماعی میتواند هنگام کار بر روی یک پروژه بسیار حواس پرتی ایجاد کند.
he realized that his cluttered desk was distracting him from his work.
او متوجه شد که میز نامرتبش باعث حواس پرتی او از کارش میشود.
the loud music at the party was distracting for the guests.
موسیقی بلند در مهمانی برای مهمانان حواس پرتی ایجاد کرد.
she wore headphones to block out distracting sounds.
او از هدفون استفاده کرد تا صداهای حواس پرتی را مسدود کند.
distracting noise
نویز آزاردهنده
distracting behavior
رفتار آزاردهنده
distracting thoughts
افکار آزاردهنده
distracting visuals
تصاویر آزاردهنده
distracting elements
عناصر آزاردهنده
distracting comments
نظرات آزاردهنده
distracting music
موسیقی آزاردهنده
distracting environment
محیط آزاردهنده
distracting apps
برنامههای آزاردهنده
distracting tasks
وظایف آزاردهنده
the noise from the construction site is very distracting.
سر و صدای محل ساخت و ساز بسیار حواس پرتی ایجاد میکند.
her phone notifications can be quite distracting during meetings.
اعلانات تلفن همراه او میتواند در طول جلسات بسیار حواس پرتی ایجاد کند.
it's hard to focus when there are so many distracting elements around.
وقتی عناصر حواس پرتی زیادی وجود دارد، تمرکز کردن سخت است.
he found the bright colors of the room distracting while studying.
او متوجه شد که رنگهای روشن اتاق در هنگام مطالعه حواس او را پرت میکند.
listening to music can sometimes be distracting for some people.
گوش دادن به موسیقی گاهی اوقات میتواند برای برخی افراد حواس پرتی ایجاد کند.
she tried to eliminate distracting thoughts while meditating.
او سعی کرد افکار حواس پرتی را در هنگام مدیتیشن از بین ببرد.
using social media can be very distracting when working on a project.
استفاده از رسانههای اجتماعی میتواند هنگام کار بر روی یک پروژه بسیار حواس پرتی ایجاد کند.
he realized that his cluttered desk was distracting him from his work.
او متوجه شد که میز نامرتبش باعث حواس پرتی او از کارش میشود.
the loud music at the party was distracting for the guests.
موسیقی بلند در مهمانی برای مهمانان حواس پرتی ایجاد کرد.
she wore headphones to block out distracting sounds.
او از هدفون استفاده کرد تا صداهای حواس پرتی را مسدود کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید