concretizes

[ایالات متحده]/kənˈkriːtəzaɪz/
[بریتانیا]/kənˈkriːtəzaɪz/

ترجمه

v. چیزی را عینی یا قابل لمس کردن

عبارات و ترکیب‌ها

concretizes ideas

تبیین ایده‌ها

concretizes plans

تبیین برنامه‌ها

concretizes concepts

تبیین مفاهیم

concretizes goals

تبیین اهداف

concretizes visions

تبیین چشم‌اندازها

concretizes theories

تبیین نظریه‌ها

concretizes values

تبیین ارزش‌ها

concretizes strategies

تبیین استراتژی‌ها

concretizes dreams

تبیین رویاها

concretizes actions

تبیین اقدامات

جملات نمونه

the artist's work concretizes the emotions of the moment.

کار هنرمند، احساسات لحظه را ملموس می‌کند.

this policy concretizes our commitment to sustainability.

این سیاست تعهد ما به پایداری را ملموس می‌کند.

the model concretizes the theoretical concepts we discussed.

این مدل مفاهیم نظری که مورد بحث قرار دادیم را ملموس می‌کند.

his speech concretizes the vision for the future.

سخنرانی او چشم‌انداز آینده را ملموس می‌کند.

the film concretizes the struggles of the main character.

فیلم، مبارزات شخصیت اصلی را ملموس می‌کند.

the project concretizes the ideas from our brainstorming session.

این پروژه ایده‌های حاصل از جلسه طوفان فکری ما را ملموس می‌کند.

her painting concretizes the beauty of nature.

نقاشی او زیبایی طبیعت را ملموس می‌کند.

the report concretizes the findings of the research.

گزارش یافته‌های تحقیق را ملموس می‌کند.

his actions concretize his beliefs about justice.

اقدامات او باورهای او در مورد عدالت را ملموس می‌کند.

the sculpture concretizes the theme of love and loss.

مجسمه مضمون عشق و از دست دادن را ملموس می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید