crystallizes

[ایالات متحده]/ˈkrɪs.təl.aɪzɪz/
[بریتانیا]/ˈkrɪs.tl̩.aɪzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کریستال‌ها را تشکیل دادن یا باعث تشکیل آنها شدن؛ چیزی را واضح یا مشخص کردن

عبارات و ترکیب‌ها

thought crystallizes

تبلور اندیشه

idea crystallizes

تبلور ایده

vision crystallizes

تبلور دیدگاه

concept crystallizes

تبلور مفهوم

plan crystallizes

تبلور برنامه

understanding crystallizes

تبلور درک

goal crystallizes

تبلور هدف

message crystallizes

تبلور پیام

dream crystallizes

تبلور رویا

experience crystallizes

تبلور تجربه

جملات نمونه

the artist's vision crystallizes in her latest painting.

چشم‌انداز هنرمند در آخرین نقاشی او متبلور می‌شود.

as the project progresses, our goals crystallize more clearly.

با پیشرفت پروژه، اهداف ما به وضوح بیشتری متبلور می‌شوند.

his thoughts crystallize into a clear plan of action.

افکار او به یک برنامه عملی روشن تبدیل می‌شوند.

the team's strategy crystallizes after several brainstorming sessions.

استراتژی تیم پس از چندین جلسه بارش فکری متبلور می‌شود.

her feelings for him finally crystallize after months of friendship.

احساسات او نسبت به او پس از ماه‌ها دوستی سرانجام متبلور می‌شود.

as the data is analyzed, the trends begin to crystallize.

با تحلیل داده‌ها، روندها شروع به متبلور شدن می‌کنند.

the committee's recommendations crystallize during the final meeting.

توصیه‌های کمیته در آخرین جلسه متبلور می‌شوند.

over time, her ideas crystallize into a comprehensive theory.

با گذشت زمان، ایده‌های او به یک نظریه جامع تبدیل می‌شوند.

as the discussion continues, consensus begins to crystallize.

با ادامه بحث، اجماع شروع به متبلور شدن می‌کند.

the vision for the future crystallizes in the new proposal.

چشم‌انداز آینده در پیشنهاد جدید متبلور می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید