condescending

[ایالات متحده]/ˌkɒndɪˈsendɪŋ/
[بریتانیا]/ˌkɑːndɪˈsendɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشان دادن نگرش برتر; رفتار کردن به گونه‌ای که گویی از دیگران برتر است
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریcondescending

جملات نمونه

a condescending attitude

یک نگرش تحقیرآمیز

he acknowledged their presence with a condescending sneer.

او با تحقیر آمیز با حضور آنها موافقت کرد.

I didn’t like his tone of voice; I felt he was being condescending.

من لحن صدای او را دوست نداشتم؛ احساس کردم که او با تحقیر صحبت می کند.

He tends to adopt a condescending manner when talking to young women.

او معمولاً وقتی با زنان جوان صحبت می کند، رفتاری تحقیرآمیز از خود نشان می دهد.

and sometimes condescending to act a part on the theatre of superstition, they concealed the sentiments of an atheist under the sacerdotal robes.

و گاهی اوقات با تحقیر نقش‌هایی را در تئاتر خرافات ایفا می‌کردند، احساسات یک فرد بی‌خدا را در زیر لباس‌های روحانی پنهان می‌کردند.

"Mrs Smith is always condescending, so her neighbours keep her at arm's length."

خانم اسمیت همیشه تحقیرآمیز است، بنابراین همسایگان او را در فاصله نگه می دارند.

I want to know why the press focus their bile on Mourinho and Chelsea and let this arrogant condescending tosspot get away with risking the future of our national game - no questions asked?

می خواهم بدانم چرا رسانه ها تمام توجه خود را به سمت مورینیو و چلسی متمرکز می کنند و به این شخص مغرور و تحقیرآمیز اجازه می دهند بدون هیچ سوالی خطر آینده بازی ملی ما را به خطر بیندازد؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید