haughtily

[ایالات متحده]/'hɔ:tili/
[بریتانیا]/ˈh ɔtɪlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز مغرور و متکبرانه

جملات نمونه

She walked haughtily into the room.

او با وقار و متکبرانه وارد اتاق شد.

He spoke haughtily to the waiter.

او با لحنی متکبرانه با گارسون صحبت کرد.

The queen looked haughtily at her subjects.

ملکه با نگاهی متکبرانه به رعایایش نگاه کرد.

He haughtily dismissed their suggestions.

او با بی‌اعتنایی و متکبرانه پیشنهادات آنها را رد کرد.

She haughtily ignored his apology.

او با بی‌توجهی و متکبرانه عذرخواهی او را نادیده گرفت.

The rich man behaved haughtily towards the poor.

مرد ثروتمند با متکبرانه با فقرا رفتار کرد.

She haughtily refused to admit her mistake.

او با متکبرانه از پذیرش اشتباه خود امتناع کرد.

He looked down haughtily on those who disagreed with him.

او با نگاهی متکبرانه به کسانی که با او مخالف بودند، نگاه کرد.

The celebrity walked haughtily past the crowd.

سلبریتی با متکبرانه از کنار جمعیت عبور کرد.

She haughtily rejected their offer of help.

او با متکبرانه پیشنهاد کمک آنها را رد کرد.

نمونه‌های واقعی

" Were you? " said Professor McGonagall haughtily.

" شما منظورتان چیست؟" گفت پروفسور مک گونگال با لحنی مغرور.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

" But what's the meaning of it all? " demanded Mrs. Yeobright haughtily.

" ولی منظور از همه اینها چیست؟" خانم یوبریته با لحنی مغرور پرسید.

منبع: Returning Home

" Where are we now? " asked Vashti haughtily.

" ما الان کجاییم؟" واستی با لحنی مغرور پرسید.

منبع: The machine has stopped operating.

" Stone Crows do not run squeaking after Burned Men, " one of the wildlings informed him haughtily.

" غراب‌های سنگی دنبال مردان سوخته با جیغ و فریاد نمی‌دوند،" یکی از وحشیان به او اطلاع داد.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

The Hippogriff was still staring haughtily at him.

هیپوگریف هنوز با نگاهی مغرور به او خیره شده بود.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

" We're children, " Myrcella declared haughtily. " We're supposed to be childish" .

" ما بچه هستیم،" میرسیلا با لحنی مغرور اعلام کرد. "ما باید کودکانه باشیم".

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

" I ought to be, " I replied somewhat haughtily. " I'm nearly twenty-one" .

" باید اینطور باشم،" من با لحنی تا حدودی مغرور پاسخ دادم. "من نزدیک به بیست و یک سال دارم".

منبع: Seek pleasure and have fun.

" Yes, " I said, as haughtily as I could, " I'm feeling all right" .

" بله،" من با لحنی مغرور گفتم، "حالم خوب است".

منبع: Seek pleasure and have fun.

" Certainly I was, " returned the lad haughtily.

" البته که بودم،" پسر با لحنی مغرور پاسخ داد.

منبع: Murder at the golf course

He asked the question haughtily, his head thrown back.

او این سوال را با لحنی مغرور پرسید، سرش را به عقب انداخت.

منبع: Murder at the golf course

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید