conjured dreams
رویاهای احضار شده
conjured images
تصاویر احضار شده
conjured memories
خاطرات احضار شده
conjured spirits
ارواح احضار شده
conjured magic
جادوی احضار شده
conjured visions
تصورات احضار شده
conjured thoughts
افکار احضار شده
conjured laughter
خنده احضار شده
conjured fears
ترسهای احضار شده
conjured wonders
شگفتیهای احضار شده
the magician conjured a rabbit from his hat.
جادوگر خرگوش را از کلاه خود بیرون آورد.
she conjured up memories of her childhood.
او خاطرات دوران کودکی خود را زنده کرد.
the artist conjured a beautiful landscape on canvas.
هنرمند یک منظره زیبا را روی بوم نقاشی ایجاد کرد.
he conjured a spell to protect his home.
او جادویی برای محافظت از خانه خود ایجاد کرد.
the chef conjured a delicious dish from simple ingredients.
سرآشپز یک غذای خوشمزه را از مواد اولیه ساده درست کرد.
they conjured a plan to surprise their friend.
آنها طرحی برای غافلگیر کردن دوست خود ایجاد کردند.
she conjured a smile despite the bad news.
او با وجود خبر بد لبخندی بر لبان داشت.
the story conjured images of a distant land.
داستان تصاویری از سرزمین دوردست را در ذهن ایجاد کرد.
the film conjured a sense of nostalgia.
فیلم حسی از نوستالژی را برانگیخت.
he conjured a vision of what the future could hold.
او تصوری از آنچه آینده میتوانست باشد، ایجاد کرد.
conjured dreams
رویاهای احضار شده
conjured images
تصاویر احضار شده
conjured memories
خاطرات احضار شده
conjured spirits
ارواح احضار شده
conjured magic
جادوی احضار شده
conjured visions
تصورات احضار شده
conjured thoughts
افکار احضار شده
conjured laughter
خنده احضار شده
conjured fears
ترسهای احضار شده
conjured wonders
شگفتیهای احضار شده
the magician conjured a rabbit from his hat.
جادوگر خرگوش را از کلاه خود بیرون آورد.
she conjured up memories of her childhood.
او خاطرات دوران کودکی خود را زنده کرد.
the artist conjured a beautiful landscape on canvas.
هنرمند یک منظره زیبا را روی بوم نقاشی ایجاد کرد.
he conjured a spell to protect his home.
او جادویی برای محافظت از خانه خود ایجاد کرد.
the chef conjured a delicious dish from simple ingredients.
سرآشپز یک غذای خوشمزه را از مواد اولیه ساده درست کرد.
they conjured a plan to surprise their friend.
آنها طرحی برای غافلگیر کردن دوست خود ایجاد کردند.
she conjured a smile despite the bad news.
او با وجود خبر بد لبخندی بر لبان داشت.
the story conjured images of a distant land.
داستان تصاویری از سرزمین دوردست را در ذهن ایجاد کرد.
the film conjured a sense of nostalgia.
فیلم حسی از نوستالژی را برانگیخت.
he conjured a vision of what the future could hold.
او تصوری از آنچه آینده میتوانست باشد، ایجاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید