dilemmas

[ایالات متحده]/dɪˈlɛməz/
[بریتانیا]/dɪˈlɛməz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت‌هایی که در آن‌ها باید بین دو یا چند گزینه انتخاب دشواری انجام شود؛ وضعیتی که حل آن دشوار است

عبارات و ترکیب‌ها

ethical dilemmas

معضلات اخلاقی

moral dilemmas

معضلات اخلاقی

personal dilemmas

معضلات شخصی

financial dilemmas

معضلات مالی

social dilemmas

معضلات اجتماعی

decision dilemmas

معضلات تصمیم گیری

career dilemmas

معضلات شغلی

family dilemmas

معضلات خانوادگی

political dilemmas

معضلات سیاسی

existential dilemmas

معضلات اگزیستانسیال

جملات نمونه

she faced several dilemmas when choosing her career path.

او هنگام انتخاب مسیر شغلی خود با چندین دو راهی روبرو شد.

we often encounter moral dilemmas in our daily lives.

ما اغلب در زندگی روزمره خود با دو راهی های اخلاقی روبرو می شویم.

his decision was complicated by personal dilemmas.

تصمیم او با دو راهی های شخصی پیچیده شده بود.

they discussed the dilemmas of modern technology.

آنها دو راهی های فناوری مدرن را مورد بحث قرار دادند.

finding a solution to these dilemmas is not easy.

پیدا کردن راه حلی برای این دو راهی ها آسان نیست.

the committee is grappling with ethical dilemmas.

کمیته در حال دست و پنجه نرم کردن با دو راهی های اخلاقی است.

she wrote an article about the dilemmas faced by teenagers.

او مقاله‌ای در مورد دو راهی‌هایی که نوجوانان با آن روبرو هستند نوشت.

his book explores the dilemmas of leadership.

کتاب او به بررسی دو راهی های رهبری می پردازد.

we must address the dilemmas of climate change.

ما باید به دو راهی های تغییرات آب و هوایی رسیدگی کنیم.

these dilemmas can lead to paralysis by analysis.

این دو راهی ها می تواند منجر به فلج شدن از طریق تحلیل شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید