quandaries

[ایالات متحده]/ˈkwɒndəriːz/
[بریتانیا]/ˈkwɑːndəriz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع quandary؛ وضعیتی از سردرگمی یا عدم قطعیت

عبارات و ترکیب‌ها

ethical quandaries

معضلات اخلاقی

personal quandaries

معضلات شخصی

moral quandaries

معضلات اخلاقی

existential quandaries

معضلات وجودی

financial quandaries

معضلات مالی

social quandaries

معضلات اجتماعی

professional quandaries

معضلات حرفه‌ای

intellectual quandaries

معضلات فکری

emotional quandaries

معضلات عاطفی

جملات نمونه

she often finds herself in moral quandaries.

او اغلب خود را در دوراهی‌های اخلاقی می‌یابد.

his financial quandaries made it difficult to make decisions.

مشکلات مالی او تصمیم‌گیری را دشوار می‌کرد.

they were faced with several quandaries during the project.

آنها در طول پروژه با چندین دوراهی روبرو شدند.

understanding her feelings led to many quandaries.

درک احساسات او منجر به دوراهی‌های زیادی شد.

the team was in a quandary about the next steps.

تیم در مورد مراحل بعدی در یک دوراهی قرار داشت.

he had to navigate through various quandaries in his career.

او باید در طول دوران حرفه‌ای خود از میان دوراهی‌های مختلف عبور می‌کرد.

her quandaries about the relationship kept her up at night.

نگرانی‌های او در مورد رابطه باعث می‌شد شب‌ها بی‌خوابی بکشد.

they discussed their quandaries over coffee.

آنها در مورد دوراهی‌های خود در کنار قهوه صحبت کردند.

he often helps others out of their quandaries.

او اغلب به دیگران کمک می‌کند تا از دوراهی‌های خود خارج شوند.

finding a solution to these quandaries is essential.

پیدا کردن راه حلی برای این دوراهی‌ها ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید