conveyance

[ایالات متحده]/kən'veɪəns/
[بریتانیا]/kən'veəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انتقال; حمل و نقل; وسیله بیان; وسایل حمل و نقل.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

means of conveyance

وسیله حمل و نقل

conveyance of goods

حمل کالا

legal conveyance

انتقال قانونی

land conveyance

انتقال زمین

conveyance of information

انتقال اطلاعات

جملات نمونه

a voluntary conveyance of property.

یک انتقال داوطلبانه دارایی.

art's conveyance of meaning is complicated.

انتقال معنا توسط هنر پیچیده است.

a busy centre for the conveyance of agricultural produce from the Billingshurst area.

یک مرکز پرجنب‌وجوش برای انتقال محصولات کشاورزی از منطقه Billingshurst.

protective measures that might be taken before the conveyance is concluded.

اقدامات حفاظتی که ممکن است قبل از اتمام انتقال انجام شود.

adventurers attempt the trail using all manner of conveyances, including mountain bikes and motorcycles.

ماجراجویان سعی می‌کنند مسیر را با استفاده از انواع مختلف وسایل حمل و نقل، از جمله دوچرخه کوهستان و موتورسیکلت طی کنند.

I carried my papers in an attaché case. The term can also refer to conveyance through a channel or medium:

من مدارک خود را در یک کیف دستی حمل کردم. این اصطلاح همچنین می‌تواند به انتقال از طریق یک کانال یا رسانه اشاره کند:

نمونه‌های واقعی

He had hired a conveyance and sent off his goods by two o'clock that day.

او یک وسیله نقلیه استخدام کرد و کالاهايش را در ساعت دو بعد از ظهر آن روز ارسال کرد.

منبع: Returning Home

To do this he had employed every means of conveyance—steamers, railways, carriages, yachts, trading–vessels, sledges, elephants.

برای انجام این کار، او از هر وسیله نقلیه - کشتی های بخار، راه آهن، واگن ها، قایق های بادبانی، کشتی های تجاری، سورتمه ها، فیل ها استفاده کرده بود.

منبع: Around the World in Eighty Days

" Have you any sort of conveyance" ?

"آیا شما هر نوع وسیله نقلیه ای دارید؟"

منبع: Jane Eyre (Original Version)

Nejdanov asked him for horses and a conveyance to take him home.

نجدانوف از او خواست که اسبی و وسیله نقلیه ای برای بردنش به خانه بگیرد.

منبع: Virgin Land (Part 1)

This distance, it was announced to us, must be traveled on foot, there being public conveyances no farther.

این مسافت، همانطور که به ما اطلاع داده شد، باید پیاده طی شود، زیرا وسایل نقلیه عمومی بیشتر نبود.

منبع: Twelve Years a Slave

What do I live by, if it isn't liquidations, inventories, conveyances, divisions of property?

من با چه زنده می مانم، اگر تصفیه، موجودی، وسایل نقلیه و تقسیم اموال نباشد؟

منبع: Eugénie Grandet

He dismissed the men and went into the house to see about a conveyance and lunch.

او مردان را اخراج کرد و برای صحبت در مورد یک وسیله نقلیه و ناهار به خانه رفت.

منبع: Virgin Land (Part 1)

The carrier's conveyance had pulled up, and Stephen now handed in his portmanteau and mounted the shafts.

وسیله نقلیه حمل کننده متوقف شد و استیون اکنون چمدان خود را تحویل داد و سوار چرخ ها شد.

منبع: A pair of blue eyes (Part 1)

Procuring a conveyance, young Waddill and Northup were not long in traversing the few miles to the latter place.

با تهیه یک وسیله نقلیه، ودل و نورث آپ جوان برای طی کردن چند مایل تا آن مکان خیلی طول نکشید.

منبع: Twelve Years a Slave

But I was only going to ask if you would tell me how to reach some sort of conveyance.

اما من فقط می خواستم بپرسم آیا شما می توانید به من بگویید چگونه می توانم به نوعی وسیله نقلیه برسم.

منبع: The Age of Innocence (Part Two)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید