conveyed

[ایالات متحده]/kənˈveɪd/
[بریتانیا]/kənˈveɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از یک مکان به مکان دیگر منتقل یا حمل شده؛ ابراز یا ارتباط برقرار شده

عبارات و ترکیب‌ها

message conveyed

پیام منتقل شده

meaning conveyed

معنی منتقل شده

emotion conveyed

احساس منتقل شده

idea conveyed

ایده منتقل شده

thoughts conveyed

افکار منتقل شده

message clearly conveyed

پیامی که به وضوح منتقل شده است

information conveyed

اطلاعات منتقل شده

values conveyed

ارزش‌های منتقل شده

tone conveyed

لحن منتقل شده

intent conveyed

قصد منتقل شده

جملات نمونه

the message was effectively conveyed to the audience.

پیام به طور موثر به مخاطبان منتقل شد.

she conveyed her feelings through a heartfelt letter.

او احساسات خود را از طریق یک نامه صمیمانه منتقل کرد.

the artist conveyed deep emotions in her painting.

هنرمند احساسات عمیق را در نقاشی خود منتقل کرد.

his tone conveyed a sense of urgency.

لحن او حسی از فوریت را منتقل می‌کرد.

the report conveyed the importance of environmental protection.

گزارش اهمیت حفاظت از محیط زیست را منتقل کرد.

they conveyed their gratitude with a small gift.

آنها قدردانی خود را با یک هدیه کوچک منتقل کردند.

her smile conveyed warmth and friendliness.

لبخند او صمیمیت و دوستی را منتقل می‌کرد.

the film conveyed a powerful message about love.

فیلم پیامی قدرتمند درباره عشق منتقل کرد.

he conveyed his ideas clearly during the presentation.

او ایده‌های خود را به وضوح در طول ارائه منتقل کرد.

the teacher conveyed complex concepts in an understandable way.

معلم مفاهیم پیچیده را به روشی قابل فهم منتقل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید