conveys

[ایالات متحده]/kənˈveɪz/
[بریتانیا]/kənˈveɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را حمل یا منتقل کردن؛ ایده یا احساسی را بیان یا ارتباط برقرار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

conveys meaning

برقراری ارتباط معنا

conveys emotion

برقراری ارتباط احساسات

conveys message

برقراری ارتباط پیام

conveys idea

برقراری ارتباط ایده

conveys tone

برقراری ارتباط لحن

conveys information

برقراری ارتباط اطلاعات

conveys significance

برقراری ارتباط اهمیت

conveys intent

برقراری ارتباط قصد

conveys clarity

برقراری ارتباط وضوح

conveys value

برقراری ارتباط ارزش

جملات نمونه

the painting conveys a sense of tranquility.

تابلو، حسی از آرامش را منتقل می‌کند.

her smile conveys warmth and kindness.

لبخند او، گرمی و مهربانی را منتقل می‌کند.

the song conveys deep emotions.

آهنگ، احساسات عمیقی را منتقل می‌کند.

the novel conveys important life lessons.

رمان، درس‌های مهم زندگی را منتقل می‌کند.

his tone conveys frustration and disappointment.

لحن او، ناامیدی و نارضایتی را منتقل می‌کند.

the advertisement conveys a sense of urgency.

تبلیغ، حسی از فوریت را منتقل می‌کند.

body language often conveys more than words.

زبان بدن اغلب بیشتر از کلمات منتقل می‌کند.

the film conveys a powerful message about friendship.

فیلم، پیامی قدرتمند در مورد دوستی را منتقل می‌کند.

this gesture conveys gratitude and appreciation.

این حرکت، قدردانی و سپاسگزاری را منتقل می‌کند.

the data conveys important insights into consumer behavior.

این داده‌ها، بینش‌های مهمی در مورد رفتار مصرف‌کننده را منتقل می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید