convoy

[ایالات متحده]/ˈkɒnvɔɪ/
[بریتانیا]/ˈkɑːnvɔɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. همراهی; حفاظت; گروهی از وسایل نقلیه یا کشتی‌ها که برای حفاظت به طور همزمان سفر می‌کنند
vt. همراهی کردن; حفاظت کردن; برای حفاظت در کنار هم سفر کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریconvoying
قسمت سوم فعلconvoyed
زمان گذشتهconvoyed
شکل سوم شخص مفردconvoys
جمعconvoys

عبارات و ترکیب‌ها

military convoy

همراه نظامی

convoy ship

کشتی اسکورت

convoy route

مسیر کاروان

جملات نمونه

a convoy of transport ships

یک کاروان کشتی‌های حمل و نقل

The convoy came to an abrupt halt.

کاروان به طور ناگهانی متوقف شد.

A convoy was hit by gunfire.

یک کاروان مورد اصابت آتش قرار گرفت.

road convoys carry more tonnage.

کاروان‌های جاده‌ای بار بیشتری حمل می‌کنند.

This merchant ship was convoyed by a destroyer.

این کشتی تجاری با یک ناوچه اسکورت می‌شد.

The convoy was stranded in the desert.

کاروان در صحرا سرگردان شده بود.

an aid convoy loaded with food and medicine.

یک کاروان امدادی مملو از غذا و دارو.

The ships were convoyed into the harbor.

کشتی‌ها به بندر اسکورت شدند.

He convoyed her home.

او را به خانه اسکورت کرد.

The convoy was snowed up on the main road.

کاروان در جاده اصلی به دلیل برف گیر کرده بود.

The convoy commodore sees to the internal management of the convoy.

فرمانده کاروان بر مدیریت داخلی کاروان نظارت دارد.

A convoy of heavy trucks rumbled past.

یک کاروان کامیون‌های سنگین با صدای بلند از کنار عبور کردند.

Truck convoys often stop over for lunch here.

کاروان‌های کامیون اغلب برای صرف ناهار در اینجا توقف می‌کنند.

the army trucks had passed through in convoy the previous evening.

کامیون‌های ارتش شب قبل در قالب کاروان از آنجا عبور کرده بودند.

warships convoying merchant vessels across the Atlantic.

ناوهای جنگی که کشتی‌های تجاری را از اقیانوس اطلس اسکورت می‌کردند.

A couple of tanks convoyed the trucks across the border.

چند تانک کامیون‌ها را از مرز عبور دادند.

convoys from America and the UK traversed thousands of miles to converge in the Atlantic.

کاروان‌هایی از آمریکا و بریتانیای کبیر هزاران مایل را طی کردند تا در اقیانوس اطلس همگرا شوند.

a cheerful disposition of colors and textures; a convoy oriented into a north-south disposition.

یک روحیه شاداب از رنگ‌ها و بافت‌ها؛ یک کاروان که به سمت شمال و جنوب هدایت شده است.

irregular troops who pounced on the convoy at a narrow pass; a colleague who pounced on me because of a mistake in my report.

نیروهای نامنظم که به طور ناگهانی به کاروان در یک گذرگاه باریک حمله کردند؛ همکارم که به دلیل اشتباهی در گزارش من به من حمله کرد.

Between 1941-1945, 42 Eastbound convoys, loaded to their plimsol lines with all types of war supplies, fought both the enemy and the appaling weather to deliver their valuable cargoes.

بین سال های 1941-1945، 42 کاروان شرقی که تا خطوط پلیمزل خود با انواع لوازم جنگی بارگیری شده بودند، هم با دشمن و هم با آب و هوای وحشتناک مبارزه کردند تا محموله های ارزشمند خود را تحویل دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید