costo

[ایالات متحده]/kɒstəʊ/
[بریتانیا]/kostoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هزینه؛ قیمت؛ خرج
pref. شکل ترکیبی که به معنای ریب (مانند costal) یا عروق باله اشاره دارد
abbr. نمونه کوتاه غیررسمی از Costco، کلوب انبار عضویت‌محور
v. نیاز به پرداخت یا تلاش داشتن؛ هزینه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

a costo di

به قیمت

costo fisso

هزینه ثابت

costo variabile

هزینه متغیر

il costo

هزینه

senza costo

بدون هزینه

alto costo

هزینه بالا

basso costo

هزینه پایین

costo della vita

هزینه زندگی

a ogni costo

به هر قیمت

جملات نمونه

the costo de vida continues to rise in urban areas.

هزینه زندگی در مناطق شهری ادامه دارد.

we must calculate the costo de oportunidad before investing.

قبل از سرمایه گذاری باید هزینه فرصت را محاسبه کنیم.

the costo-beneficio analysis shows mixed results.

تحلیل هزینه-فایده نتایج مختلطی نشان می‌دهد.

reducing the costo operativo is our main priority.

کاهش هزینه عملیات اولویت اصلی ما است.

the proyecto tiene un costo inicial muito elevado.

پروژه دارای هزینه اولیه بسیار بالایی است.

every decision has an associated costo oculto.

هر تصمیمی دارای هزینه پنهانی است.

we're comparing the costo por unidad across suppliers.

ما هزینه در واحد را بین تامین کنندگان مقایسه می‌کنیم.

the costo total includes transportation and storage.

هزینه کل شامل حمل و نگهداری است.

environmental regulations increase the costo ambiental.

قوانین محیط زیست هزینه محیط زیست را افزایش می‌دهد.

they underestimated the costo de producción.

آنها هزینه تولید را کم تخمین زدند.

the company faces a alto costo de mantenimiento.

شرکت با هزینه نگهداری بالایی مواجه است.

we need to reduce the costo del proyecto by ten percent.

ما نیاز داریم هزینه پروژه را به ده درصد کاهش دهیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید