courtly

[ایالات متحده]/'kɔːtlɪ/
[بریتانیا]/'kɔrtli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باوقار و مودب؛ چاپلوسانه؛ دارای هوای دربار

عبارات و ترکیب‌ها

courtly manners

ادب درباری

courtly love

عشق درباری

courtly attire

لباس درباری

courtly behavior

رفتار درباری

courtly romance

رمانتیک درباری

courtly etiquette

ادب معاشرت درباری

جملات نمونه

courtly furniture and pictures.

اثاثات و نقاشی‌های اشرافی

he gave a courtly bow.

او تعظیم اشرافی انجام داد.

The essay treats of courtly love.

مقاله درباره عشق اشرافی صحبت می‌کند.

she slipped into a more courtly role as if to the manner born.

او به یک نقش اشرافی‌تر رفت، انگار که به این شیوه متولد شده باشد.

Later she may have begun to kill daughters of lower gentry, who were sent to her gynaeceum by their parents to learn courtly etiquette.

بعداً، او ممکن است شروع به کشتن دختران اشراف پایین‌تر کرده باشد که توسط والدینشان برای یادگیری آداب اشرافی به زنانه او فرستاده شده بودند.

The upper texts often became a confusing mixture of sacred and secular—and even anticlerical—poems, indicating its intended performance in courtly as well as ecclesiastical settings.

متون بالایی اغلب به ترکیبی گیج‌کننده از شعر مذهبی و دنیوی - و حتی ضد کلیسایی - تبدیل می‌شدند که نشان‌دهنده قصد از اجرا در محیط‌های درباری و کلیسا بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید