cranium

[ایالات متحده]/'kreɪnɪəm/
[بریتانیا]/'krenɪəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمجمه؛ ساختار استخوانی تشکیل‌دهنده سر، شامل جمجمه مغز
Word Forms
جمعcraniums

جملات نمونه

On the rank that reachs mummy from cranium of trilobite, dinosaurian egg, pithecanthrope, crockery, remains, get through gives birth to the channel that is born not to cease.

در رتبه‌ای که مومیایی از جمجمه نرم‌تنان، تخم دایناسوری، پیثکانتروپ، ظروف، بقایای، عبور می‌کند و به کانالی متولد نمی‌شود.

Methods We designed the single incision on the postmedial line of the cranium and dissectted bluntly under aponeurosis of occipitofron talis muscle.

روش‌ها: ما یک برش واحد را روی خط پس‌میانی جمجمه طراحی کردیم و به آرامی زیر آپونوروز عضله پس‌گردنی-پیشانی آناتومی کردیم.

She hit her cranium on the low ceiling.

او سرش را به سقف پایین زد.

The doctor examined his cranium for any signs of injury.

پزشک جمجمه او را برای هرگونه علائم آسیب بررسی کرد.

He suffered a fracture in his cranium after the accident.

او پس از حادثه دچار شکستگی در جمجمه‌اش شد.

The cranium protects the brain from external trauma.

جمجمه مغز را از ضربه خارجی محافظت می‌کند.

The cranium consists of several bones fused together.

جمجمه از چندین استخوان تشکیل شده است که با هم ترکیب شده‌اند.

The cranium houses the brain and sensory organs.

جمجمه مغز و اندام‌های حسی را در خود جای داده است.

The cranium is an important part of the skeletal system.

جمجمه بخشی مهم از سیستم اسکلتی است.

A strong blow to the cranium can cause serious injury.

ضربه شدید به جمجمه می‌تواند باعث آسیب جدی شود.

The cranium is shaped to provide protection for the brain.

جمجمه به گونه‌ای شکل گرفته است که از مغز محافظت کند.

The cranium is composed of flat and irregular bones.

جمجمه از استخوان‌های صاف و نامنظم تشکیل شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید