| جمع | crybabies |
big crybaby
بچه ترسناکی
such a crybaby
چه بچه ترسناکی
little crybaby
بچه ترسناک کوچک
crybaby attitude
حرف و عمل بچه ترسناک
crybaby behavior
رفتار بچه ترسناک
crybaby moments
لحظات بچه ترسناک
crybaby syndrome
بیماری بچه ترسناک
crybaby voice
صدای بچه ترسناک
don't be such a crybaby when things get tough.
وقتی شرایط سخت میشود، آنقدر گریهکننده نباش.
he always acts like a crybaby after losing a game.
او همیشه بعد از باختن در یک بازی مثل یک گریهکننده رفتار میکند.
stop being a crybaby and face your problems head-on.
گریه کردن را متوقف کن و با اعتماد به نفس با مشکلاتت روبرو شو.
she called him a crybaby for complaining so much.
او به خاطر شکایت زیاد، او را گریهکننده خطاب کرد.
my little brother is such a crybaby when he doesn't get his way.
برادرم کوچکم وقتی نمیتواند کاری را که میخواهد انجام دهد، خیلی گریهکننده است.
being a crybaby won't help you solve your issues.
گریهکننده بودن به شما در حل مشکلاتتان کمک نخواهد کرد.
she was labeled a crybaby for expressing her feelings too openly.
او به خاطر ابراز احساساتش به صورت خیلی آشکار، به عنوان یک گریهکننده شناخته شد.
he needs to toughen up instead of being a crybaby.
او به جای اینکه گریهکننده باشد، باید قویتر شود.
sometimes, being a crybaby can be a sign of vulnerability.
گاهی اوقات، گریهکننده بودن میتواند نشانهای از آسیبپذیری باشد.
don't be a crybaby; we all face challenges in life.
گریهکننده نباش؛ همه ما در زندگی با چالشها روبرو هستیم.
big crybaby
بچه ترسناکی
such a crybaby
چه بچه ترسناکی
little crybaby
بچه ترسناک کوچک
crybaby attitude
حرف و عمل بچه ترسناک
crybaby behavior
رفتار بچه ترسناک
crybaby moments
لحظات بچه ترسناک
crybaby syndrome
بیماری بچه ترسناک
crybaby voice
صدای بچه ترسناک
don't be such a crybaby when things get tough.
وقتی شرایط سخت میشود، آنقدر گریهکننده نباش.
he always acts like a crybaby after losing a game.
او همیشه بعد از باختن در یک بازی مثل یک گریهکننده رفتار میکند.
stop being a crybaby and face your problems head-on.
گریه کردن را متوقف کن و با اعتماد به نفس با مشکلاتت روبرو شو.
she called him a crybaby for complaining so much.
او به خاطر شکایت زیاد، او را گریهکننده خطاب کرد.
my little brother is such a crybaby when he doesn't get his way.
برادرم کوچکم وقتی نمیتواند کاری را که میخواهد انجام دهد، خیلی گریهکننده است.
being a crybaby won't help you solve your issues.
گریهکننده بودن به شما در حل مشکلاتتان کمک نخواهد کرد.
she was labeled a crybaby for expressing her feelings too openly.
او به خاطر ابراز احساساتش به صورت خیلی آشکار، به عنوان یک گریهکننده شناخته شد.
he needs to toughen up instead of being a crybaby.
او به جای اینکه گریهکننده باشد، باید قویتر شود.
sometimes, being a crybaby can be a sign of vulnerability.
گاهی اوقات، گریهکننده بودن میتواند نشانهای از آسیبپذیری باشد.
don't be a crybaby; we all face challenges in life.
گریهکننده نباش؛ همه ما در زندگی با چالشها روبرو هستیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید