| جمع | whiners |
little whiner
شکایتکننده کوچک
whiner's complaint
شکایت شکایتکننده
chronic whiner
شکایتکننده مزمن
being a whiner
بودن یک شکایتکننده
stop being a whiner
دیگر یک شکایتکننده نباش
typical whiner
شکایتکننده معمول
don't be such a whiner; just deal with it.
خودت را درگیر نکن، فقط با آن کنار بیای.
he's a constant whiner about his job.
او در مورد کارش همیشگی شکایت می کند.
stop being a whiner and try to be positive.
دیگر خودت را درگیر نکن و سعی کن مثبت باشی.
she's a whiner when she doesn't get her way.
وقتی او می خواهد و نمی تواند، شکایت می کند.
i'm tired of listening to his whiner routine.
من خسته ام از گوش دادن به شکایاتش.
the whiner complained about the food being too hot.
شکایت کرد که غذای گرم بود.
he's just a whiner looking for attention.
او فقط یک فرد است که دنبال توجه است.
don't enable the whiner; ignore their complaints.
شکایات فرد درگیر را نادیده بگیر، آن را تشویق نکن.
she's known as a whiner around the office.
او در اطراف دفتر به عنوان یک فرد شکایت کننده شناخته می شود.
the whiner's constant complaints annoyed everyone.
شکایات مداوم فرد درگیر همه را ناراحت کرد.
he was labeled a whiner by his teammates.
او توسط هم تیمی هایش به عنوان یک فرد درگیر برچسب گذاری شد.
little whiner
شکایتکننده کوچک
whiner's complaint
شکایت شکایتکننده
chronic whiner
شکایتکننده مزمن
being a whiner
بودن یک شکایتکننده
stop being a whiner
دیگر یک شکایتکننده نباش
typical whiner
شکایتکننده معمول
don't be such a whiner; just deal with it.
خودت را درگیر نکن، فقط با آن کنار بیای.
he's a constant whiner about his job.
او در مورد کارش همیشگی شکایت می کند.
stop being a whiner and try to be positive.
دیگر خودت را درگیر نکن و سعی کن مثبت باشی.
she's a whiner when she doesn't get her way.
وقتی او می خواهد و نمی تواند، شکایت می کند.
i'm tired of listening to his whiner routine.
من خسته ام از گوش دادن به شکایاتش.
the whiner complained about the food being too hot.
شکایت کرد که غذای گرم بود.
he's just a whiner looking for attention.
او فقط یک فرد است که دنبال توجه است.
don't enable the whiner; ignore their complaints.
شکایات فرد درگیر را نادیده بگیر، آن را تشویق نکن.
she's known as a whiner around the office.
او در اطراف دفتر به عنوان یک فرد شکایت کننده شناخته می شود.
the whiner's constant complaints annoyed everyone.
شکایات مداوم فرد درگیر همه را ناراحت کرد.
he was labeled a whiner by his teammates.
او توسط هم تیمی هایش به عنوان یک فرد درگیر برچسب گذاری شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید