cubbyhouse fun
خانه کوچک سرگرمی
build a cubbyhouse
ساختن یک خانه کوچک
my cubbyhouse
خانه کوچک من
cubbyhouse corner
گوشه خانه کوچک
small cubbyhouse
خانه کوچک کوچک
in the cubbyhouse
در خانه کوچک
playing in cubbyhouse
بازی در خانه کوچک
their cubbyhouses
خانههای کوچک آنها
loved the cubbyhouse
خانه کوچک را دوست داشت
make a cubbyhouse
ساختن یک خانه کوچک
the children loved playing in their new cubbyhouse.
کودکان دوست داشتند که در خانه جدید خود بازی کنند.
we built a fantastic cubbyhouse in the backyard.
ما یک خانه کوچک شگفت انگیز در بازشگاه ساختیم.
my little brother and i shared a cubbyhouse.
برادر کوچک من و من یک خانه کوچک با هم به اشتراک گذاشتیم.
the cubbyhouse was decorated with colorful drawings.
خانه کوچک با نقاشی های رنگارنگ زیبایی شد.
they spent hours pretending in the cubbyhouse.
آنها ساعاتی در خانه کوچک با بازی فرضی می گذراندند.
our cubbyhouse had a secret entrance and a window.
خانه کوچک ما دارای ورودی سری و پنجره ای بود.
we made a cubbyhouse out of old blankets and chairs.
ما یک خانه کوچک را از پرده های قدیمی و صندلی ها ساختیم.
the cubbyhouse became their imaginary castle.
خانه کوچک به قلّه خیالی آنها تبدیل شد.
she designed the cubbyhouse herself with her friends.
او خانه کوچک را با دوستانش به طور خودکار طراحی کرد.
the old cubbyhouse was a favorite spot for games.
خانه کوچک قدیمی جایی محبوب برای بازی ها بود.
we added a small table and chairs to the cubbyhouse.
ما یک میز کوچک و صندلی ها را به خانه کوچک اضافه کردیم.
cubbyhouse fun
خانه کوچک سرگرمی
build a cubbyhouse
ساختن یک خانه کوچک
my cubbyhouse
خانه کوچک من
cubbyhouse corner
گوشه خانه کوچک
small cubbyhouse
خانه کوچک کوچک
in the cubbyhouse
در خانه کوچک
playing in cubbyhouse
بازی در خانه کوچک
their cubbyhouses
خانههای کوچک آنها
loved the cubbyhouse
خانه کوچک را دوست داشت
make a cubbyhouse
ساختن یک خانه کوچک
the children loved playing in their new cubbyhouse.
کودکان دوست داشتند که در خانه جدید خود بازی کنند.
we built a fantastic cubbyhouse in the backyard.
ما یک خانه کوچک شگفت انگیز در بازشگاه ساختیم.
my little brother and i shared a cubbyhouse.
برادر کوچک من و من یک خانه کوچک با هم به اشتراک گذاشتیم.
the cubbyhouse was decorated with colorful drawings.
خانه کوچک با نقاشی های رنگارنگ زیبایی شد.
they spent hours pretending in the cubbyhouse.
آنها ساعاتی در خانه کوچک با بازی فرضی می گذراندند.
our cubbyhouse had a secret entrance and a window.
خانه کوچک ما دارای ورودی سری و پنجره ای بود.
we made a cubbyhouse out of old blankets and chairs.
ما یک خانه کوچک را از پرده های قدیمی و صندلی ها ساختیم.
the cubbyhouse became their imaginary castle.
خانه کوچک به قلّه خیالی آنها تبدیل شد.
she designed the cubbyhouse herself with her friends.
او خانه کوچک را با دوستانش به طور خودکار طراحی کرد.
the old cubbyhouse was a favorite spot for games.
خانه کوچک قدیمی جایی محبوب برای بازی ها بود.
we added a small table and chairs to the cubbyhouse.
ما یک میز کوچک و صندلی ها را به خانه کوچک اضافه کردیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید