cubbyhouse

[ایالات متحده]/[ˈkʌbɪˌhaʊs]/
[بریتانیا]/[ˈkʌbɪˌhaʊs]/

ترجمه

n. یک خانه یا پناهگاه کوچک و موقتی، معمولاً توسط کودکان ساخته شده؛ یک محوطه یا خانه کوچک.

عبارات و ترکیب‌ها

cubbyhouse fun

خانه کوچک سرگرمی

build a cubbyhouse

ساختن یک خانه کوچک

my cubbyhouse

خانه کوچک من

cubbyhouse corner

گوشه خانه کوچک

small cubbyhouse

خانه کوچک کوچک

in the cubbyhouse

در خانه کوچک

playing in cubbyhouse

بازی در خانه کوچک

their cubbyhouses

خانه‌های کوچک آن‌ها

loved the cubbyhouse

خانه کوچک را دوست داشت

make a cubbyhouse

ساختن یک خانه کوچک

جملات نمونه

the children loved playing in their new cubbyhouse.

کودکان دوست داشتند که در خانه جدید خود بازی کنند.

we built a fantastic cubbyhouse in the backyard.

ما یک خانه کوچک شگفت انگیز در بازشگاه ساختیم.

my little brother and i shared a cubbyhouse.

برادر کوچک من و من یک خانه کوچک با هم به اشتراک گذاشتیم.

the cubbyhouse was decorated with colorful drawings.

خانه کوچک با نقاشی های رنگارنگ زیبایی شد.

they spent hours pretending in the cubbyhouse.

آنها ساعاتی در خانه کوچک با بازی فرضی می گذراندند.

our cubbyhouse had a secret entrance and a window.

خانه کوچک ما دارای ورودی سری و پنجره ای بود.

we made a cubbyhouse out of old blankets and chairs.

ما یک خانه کوچک را از پرده های قدیمی و صندلی ها ساختیم.

the cubbyhouse became their imaginary castle.

خانه کوچک به قلّه خیالی آنها تبدیل شد.

she designed the cubbyhouse herself with her friends.

او خانه کوچک را با دوستانش به طور خودکار طراحی کرد.

the old cubbyhouse was a favorite spot for games.

خانه کوچک قدیمی جایی محبوب برای بازی ها بود.

we added a small table and chairs to the cubbyhouse.

ما یک میز کوچک و صندلی ها را به خانه کوچک اضافه کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید