curve

[ایالات متحده]/kɜːv/
[بریتانیا]/kɜːrv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خطی که به طور پیوسته از راستا منحرف می‌شود; یک انحنا یا خط منحنی
vt. باعث منحرف شدن از راستا شدن; خم کردن
vi. به شکل منحنی درآمدن
adj. شکلی که مستقیم نیست; داشتن فرم خمیده
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریcurving
شکل سوم شخص مفردcurves
زمان گذشتهcurved
قسمت سوم فعلcurved
جمعcurves

عبارات و ترکیب‌ها

smooth curve

منحنی صاف

sharp curve

منحنی تند

curve fitting

برازش منحنی

steep curve

منحنی شیب‌دار

characteristic curve

منحنی مشخصه

elliptic curve

منحنی بیضوی

standard curve

منحنی استاندارد

growth curve

منحنی رشد

learning curve

منحنی یادگیری

polarization curve

منحنی قطبش

distribution curve

منحنی توزیع

performance curve

منحنی عملکرد

temperature curve

منحنی دما

calibration curve

منحنی کالیبراسیون

yield curve

منحنی بازده

response curve

منحنی پاسخ

demand curve

منحنی تقاضا

phillips curve

منحنی فیلیپس

cooling curve

منحنی خنک‌سازی

transition curve

منحنی انتقال

supply curve

منحنی عرضه

load curve

منحنی بار

frequency curve

منحنی فرکانس

جملات نمونه

the downward curve of the stairs.

منحنی رو به پایین پله ها

the flowing curves of the lawn.

منحنی های روان چمنزار

He curved the piece of wood.

او قطعه چوب را خم کرد.

claws that curve under;

پنجه‌هایی که به زیر خم می‌شوند;

a chair with curved sidepieces.

یک صندلی با قطعات کناری خمیده.

The path curves around the lake.

مسیر در امتداد دریاچه منحنی دارد.

the voluptuous curve of her hips

منحنی زننده باسن او

a voluptuously curved woman.

یک زن با منحنی های زننده.

two trucks collided on a blind curve in the road.

دو کامیون در یک پیچ کوچه یکطرفه در جاده برخورد کردند.

as you knit, add a flare or curve a hem.

همانطور که بافتنی می کنید، یک لبه یا یک حاشیه اضافه کنید یا آن را خم کنید.

his mouth curved into an ironic smile.

دهانش به لبخندی کنایه آمیز خم شد.

the area under the curve represents probability.

مساحت زیر منحنی نشان دهنده احتمال است.

it was the last house before the road curved round.

این آخرین خانه قبل از این بود که جاده به دور منحنی می شد.

The river curves round the town.

رودخانه در اطراف شهر منحنی می شود.

The car negotiated the sharp curve by slowing down.

ماشین با کاهش سرعت، پیچ تیز را با موفقیت طی کرد.

Fig. 2. Calibration curves of atrazine and ametryn.

شکل 2. منحنی های کالیبراسیون آترازین و آمیتری.

نمونه‌های واقعی

So let's say this is the yield curve.

پس بیایید فرض کنیم این منحنی بازدهی است.

منبع: Monetary Banking (Video Version)

These ballistic missiles normally follow a curve.

این موشک‌های بالستیک معمولاً از یک منحنی پیروی می‌کنند.

منبع: CNN 10 Student English January 2018 Compilation

It worked hard to flatten the curve.

آنها سخت تلاش کردند تا منحنی را صاف کنند.

منبع: VOA Special English Health

House Speaker Nancy Pelosi then threw a curve.

سپس رئیس مجلس نمایندگان نانسی پلوسی یک پیچیدگی ایجاد کرد.

منبع: NPR News January 2020 Compilation

Maybe closed timelike curves aren't closed at all?

شاید منحنی‌های زمان‌بندی بسته اصلاً بسته نباشند؟

منبع: If there is a if.

But they come with a pretty steep learning curve.

اما آنها با یک منحنی یادگیری بسیار تند همراه هستند.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

In terms of personalities it's a bell curve.

از نظر شخصیت، یک منحنی زنگوله‌ای است.

منبع: Reel Knowledge Scroll

Slugs have a faster learning curve, okay? Trees. Clams.

حلزون‌ها منحنی یادگیری سریع‌تری دارند، باشه؟ درختان. صدف‌ها.

منبع: Movie resources

Two are running a straight into or running a curve.

دو نفر مستقیم وارد می‌شوند یا در حال دویدن در یک منحنی هستند.

منبع: Connection Magazine

No, they fit fine! They show off my curves perfectly!

نه، آنها خوب جا می‌افتند! آنها به خوبی منحنی‌های من را به نمایش می‌گذارند!

منبع: EnglishPod 271-365

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید