cutie

[ایالات متحده]/ˈkjuːti/
[بریتانیا]/ˈkjuːti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دختری زیبا؛ زنی دلربا یا جذاب

عبارات و ترکیب‌ها

little cutie

بچه ی دوست داشتنی

cute cutie

بسیار دوست داشتنی

my cutie

بچه ی من

sweet cutie

بچه ی شیرین

baby cutie

بچه ی کوچولو

happy cutie

بچه ی خوشحال

little cuties

بچه های دوست داشتنی

cutie pie

بچه ی دوست داشتنی

silly cutie

بچه ی احمق

tiny cutie

بچه ی خیلی کوچیک

جملات نمونه

she is such a cutie.

او خیلی بامزه است.

look at that cutie over there!

به اون بامزه آنجا نگاه کن!

he called her a little cutie.

او او را بامزه خطاب کرد.

that puppy is a real cutie.

آن توله سگ واقعاً بامزه است.

everyone thinks she's a cutie.

همه فکر می‌کنند او بامزه است.

what a cutie pie!

چه بامزه کوچولو!

he has a cutie smile.

او لبخند بامزه‌ای دارد.

my little brother is such a cutie.

برادر کوچکم خیلی بامزه است.

she dressed up like a cutie for halloween.

او برای هالووین مثل یک بامزه لباس پوشید.

that baby is an absolute cutie!

آن نوزاد واقعاً بامزه است!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید