daily

[ایالات متحده]/ˈdeɪli/
[بریتانیا]/ˈdeɪli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. روزانه، انجام شده یا صورت گرفته در هر روز؛ مربوط به یا در حال وقوع در هر روز
n. روزنامه‌ای که هر روز منتشر می‌شود؛ کارگر خانگی که هر روز می‌آید و می‌رود
adv. هر روز؛ به‌صورت روزانه؛ هر روز به‌صورت عادی یا روتین
Word Forms
جمعdailies

عبارات و ترکیب‌ها

daily routine

برنامه روزانه

daily tasks

وظایف روزانه

daily habits

عادت‌های روزانه

daily life

زندگی روزمره

daily necessities

ضروريات روزانه

daily work

کار روزانه

china daily

china daily

people's daily

people's daily

daily use

مصرف روزانه

daily maintenance

نگهداری روزانه

daily mail

daily mail

daily production

تولید روزانه

daily telegraph

daily telegraph

daily report

گزارش روزانه

daily output

خروجی روزانه

daily expense

هزینه روزانه

daily dose

دوز روزانه

daily sales

فروش روزانه

daily schedule

برنامه روزانه

daily express

daily express

جملات نمونه

the grey daily routine.

روال روزانه خاکستری

the monotony of daily routine.

یکنواختی روال روزانه

the physician's daily rounds.

گشت‌های روزانه پزشک

a daily consumption of 15 cigarettes.

مصرف روزانه 15 سیگار.

tolls are a daily expense.

عوارض یک هزینه روزانه هستند.

relief from the daily grind.

آرامش از کار طاقت‌فرسا و روزانه

your daily intake of calories.

مصرف روزانه کالری شما

a screamingly dull daily routine.

یک روال روزانه کسل کننده و خسته کننده

the solicitudes of daily life

درخواست‌های زندگی روزمره

the daily buffets of urban civilization.

بوفه‌های روزانه تمدن شهری.

her daily outing to the shops.

سفر روزانه او به مغازه‌ها

got the jump on the other daily papers.

از سایر روزنامه‌ها پیشی گرفتیم.

the programme's daily reach is 400,000.

دامنه دسترسی روزانه برنامه 400000 است.

the twice daily rhythms of the tides.

ریتم‌های دو بار در روز جزر و مد

take a sideways look at daily life.

به زندگی روزمره نگاهی گذرا بیندازید.

نمونه‌های واقعی

People have daily power cuts, daily water cuts.

افراد روزانه با قطعی برق و قطع آب مواجه هستند.

منبع: NPR News August 2015 Compilation

Four months of daily rainstorms sustain luxuriant vegetation.

چهار ماه بارش‌های روزانه، پوشش گیاهی سرسبز را حفظ می‌کند.

منبع: Beautiful China

Okay, let's set up your Daily Log.

باشه، بیایید لاگ روزانه شما را راه اندازی کنیم.

منبع: Minimalist Bullet Journaling Method

The Monthly Log and the Daily Log.

لاگ ماهانه و لاگ روزانه.

منبع: Minimalist Bullet Journaling Method

The residents unaware inhaled this deadly mixture daily.

ساکنان ناآگاهانه این مخلوط مرگبار را به طور روزانه استنشاق کردند.

منبع: Tips for IELTS Speaking.

This is a question I ask myself daily.

این سوالی است که هر روز از خودم می‌پرسم.

منبع: TED Talks (Video Edition) July 2019 Collection

The trains receive the news twice daily via satellite.

قطارها اخبار را دو بار در روز از طریق ماهواره دریافت می‌کنند.

منبع: Wealth Elite Inspirational Speech

In past years, it would make 15 tons daily.

در سال‌های گذشته، روزانه 15 تن تولید می‌کرد.

منبع: VOA Special October 2022 Collection

The launches are almost a weekly or daily occurrence.

پرتاب‌ها تقریباً یک اتفاق هفتگی یا روزانه هستند.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

These amateur repair jobs were an almost daily irritation.

این تعمیرات آماتوری تقریباً یک آزار روزانه بودند.

منبع: New Concept English Book Three Vocabulary Audio with Subtitles

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید