deathly

[ایالات متحده]/'deθlɪ/
[بریتانیا]/'dɛθli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به شدت کشنده یا ایجاد کننده اثرات شبیه به مرگ
adv. به شیوه‌ای مشابه مرگ؛ به شدت

عبارات و ترکیب‌ها

deathly silent

ساکت و مرگبار

deathly pale

بسیار رنگ‌پریده

deathly cold

بسیار سرد

deathly still

بی‌حرکت و مرگبار

جملات نمونه

The night was deathly cold.

شب به شدت سرد بود.

the deathly pallor of her face

پژواق مرگبار روی صورتش

a deathly hush fell over the breakfast table.

سکوت مرگباری بر سر میز صبحانه حاکم شد.

an eagle carrying a snake in its deathly grasp.

یک شاهین که ماری را در چنگال مرگبارش حمل می کرد.

The deserted village was filled with a deathly silence.

دهکده متروکه با سکوت مرگباری پر شده بود.

His face turned deathly pale.

صورتش به طرز مرگباری رنگ پرید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید