| قسمت سوم فعل | forbidden |
forbidden city
شهر ممنوعه
forbidden fruit
میوه ممنوعه
forbidden band
باند ممنوعه
a list of forbidden books.
لیستی از کتابهای ممنوعه
It's forbidden to smoke here.
کشیدن سیگار در اینجا ممنوع است.
Cameras are forbidden here.
دوربینها در اینجا ممنوع هستند.
the place into which they were forbidden to foray.
مکانی که از ورود به آن منع شده بودند.
I was forbidden from leaving Russia.
من از خروج از روسیه منع شده بودم.
forbidden under penalty of death
تحت مجازات اعدام ممنوع
As of now, smoking is forbidden in this house.
از این به بعد، سیگار کشیدن در این خانه ممنوع است.
It is not allowed to approach the forbidden area.
نزدیک شدن به منطقه ممنوعه مجاز نیست.
Smoking is forbidden in the concert hall.
کشیدن سیگار در تالار کنسرت ممنوع است.
The soldiers were forbidden to fraternize.
به سربازان اجازه تعامل نداشتند.
A plural marriage is forbidden by many countries.
ازدواج چندگانه توسط بسیاری از کشورها ممنوع است.
You know full well that smoking is forbidden in this room.
شما به خوبی میدانید که سیگار کشیدن در این اتاق ممنوع است.
the prisoner was forbidden to communicate with his family.
به زندانی اجازه داده نشد با خانواده خود ارتباط برقرار کند.
leavened breads are forbidden during Passover.
نانهای پفدار در طول عید پسح ممنوع هستند.
As a metic in Athens, he was forbidden to speak for himself;
همانطور که یک متریک در آتن بود، از صحبت کردن برای خودش منع شده بود;
Fishing in this pond is forbidden; penalty $5.
ماهیتکشی در این برکه ممنوع است؛ جریمه ۵ دلار.
They used a front organization to hide their trade in forbidden goods.
آنها از یک سازمان پوششی برای پنهان کردن تجارت خود در کالاهای ممنوعه استفاده کردند.
forbidden city
شهر ممنوعه
forbidden fruit
میوه ممنوعه
forbidden band
باند ممنوعه
a list of forbidden books.
لیستی از کتابهای ممنوعه
It's forbidden to smoke here.
کشیدن سیگار در اینجا ممنوع است.
Cameras are forbidden here.
دوربینها در اینجا ممنوع هستند.
the place into which they were forbidden to foray.
مکانی که از ورود به آن منع شده بودند.
I was forbidden from leaving Russia.
من از خروج از روسیه منع شده بودم.
forbidden under penalty of death
تحت مجازات اعدام ممنوع
As of now, smoking is forbidden in this house.
از این به بعد، سیگار کشیدن در این خانه ممنوع است.
It is not allowed to approach the forbidden area.
نزدیک شدن به منطقه ممنوعه مجاز نیست.
Smoking is forbidden in the concert hall.
کشیدن سیگار در تالار کنسرت ممنوع است.
The soldiers were forbidden to fraternize.
به سربازان اجازه تعامل نداشتند.
A plural marriage is forbidden by many countries.
ازدواج چندگانه توسط بسیاری از کشورها ممنوع است.
You know full well that smoking is forbidden in this room.
شما به خوبی میدانید که سیگار کشیدن در این اتاق ممنوع است.
the prisoner was forbidden to communicate with his family.
به زندانی اجازه داده نشد با خانواده خود ارتباط برقرار کند.
leavened breads are forbidden during Passover.
نانهای پفدار در طول عید پسح ممنوع هستند.
As a metic in Athens, he was forbidden to speak for himself;
همانطور که یک متریک در آتن بود، از صحبت کردن برای خودش منع شده بود;
Fishing in this pond is forbidden; penalty $5.
ماهیتکشی در این برکه ممنوع است؛ جریمه ۵ دلار.
They used a front organization to hide their trade in forbidden goods.
آنها از یک سازمان پوششی برای پنهان کردن تجارت خود در کالاهای ممنوعه استفاده کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید