debauched

[ایالات متحده]/dɪ'bɔːtʃt/
[بریتانیا]/dɪˈbɔtʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشخصه‌ای که به افراط در لذت‌های حسی مربوط می‌شود؛ فاسد یا غیراخلاقی.
Word Forms
زمان گذشتهdebauched

جملات نمونه

he debauched sixteen schoolgirls.

او شانزده دختر مدرسه را فاسد کرد.

a youth debauched by drugs and drink;

جواني که توسط مواد مخدر و الکل فاسد شده است;

a scoffer, a debauched person, and, in brief, a man of Belial

یک تمسخر کننده، یک فرد فاسد و به طور خلاصه، مردی از بلعال

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید