debauchedly

[ایالات متحده]/dɪˈbɔːtʃɪdli/
[بریتانیا]/dɪˈbɔːtʃɪdli/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که از نظر اخلاقی یا جنسی محدودیتی نداشته باشد

عبارات و ترکیب‌ها

debauchedly rich

بسیار ثروتمند و ولخرج

debauchedly indulgent

بسیار خودخواسته و ولخرج

debauchedly extravagant

بسیار پر زرق و برق و ولخرج

debauchedly wild

بسیار بی‌مهار و سرکش

debauchedly sinful

بسیار گناهکارانه و بی‌پروا

debauchedly carefree

بسیار بی‌خیال و بی‌خیال

debauchedly lavish

بسیار مجلل و اشرافی

debauchedly immoral

بسیار غیراخلاقی و بی‌بندوبند

debauchedly hedonistic

بسیار حسی‌گرا و لذت‌طلب

debauchedly reckless

بسیار بی‌احتیاط و بی‌پروا

جملات نمونه

he lived debauchedly, indulging in every pleasure.

او با ولخرجی و لذت‌طلبی زندگی می‌کرد و در هر لذتی غوطه‌ور می‌شد.

they spent the night debauchedly celebrating their victory.

آنها شب را با ولخرجی و شادی فراوان به مناسبت پیروزی خود جشن گرفتند.

she dressed debauchedly for the party, attracting everyone's attention.

او با لباس‌های ولخرجانه و جلب توجه برای مهمانی لباس پوشید.

he spoke debauchedly, using crude language that shocked everyone.

او با زبانی رکیک و زننده صحبت کرد که باعث شوک همه شد.

living debauchedly can lead to many consequences.

زندگی با ولخرجی می‌تواند منجر به عواقب زیادی شود.

in the film, the protagonist lives debauchedly until a turning point.

در فیلم، شخصیت اصلی تا یک نقطه عطف با ولخرجی زندگی می‌کند.

they indulged debauchedly in the nightlife of the city.

آنها با ولخرجی در زندگی شبانه شهر غرق شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید