deflates quickly
به سرعت خالی می شود
deflates slowly
به آرامی خالی می شود
deflates under pressure
تحت فشار خالی می شود
deflates completely
به طور کامل خالی می شود
deflates rapidly
به سرعت زیاد خالی می شود
deflates easily
به راحتی خالی می شود
deflates unexpectedly
به طور غیرمنتظره خالی می شود
deflates suddenly
ناگهان خالی می شود
deflates while driving
در حین رانندگی خالی می شود
deflates during use
در حین استفاده خالی می شود
the balloon slowly deflates after a few hours.
بالون پس از چند ساعت به آرامی تخلیه میشود.
his confidence deflates when he receives criticism.
وقتی انتقاد دریافت میکند، اعتماد به نفس او تحلیل میرود.
the tire deflates quickly after hitting a sharp object.
بعد از برخورد با یک جسم تیز، لاستیک به سرعت تخلیه میشود.
the economic crisis deflates consumer spending.
بحران اقتصادی باعث کاهش هزینههای مصرفکننده میشود.
she felt her excitement deflates when the event was canceled.
وقتی رویداد لغو شد، احساس کرد که هیجانش تحلیل میرود.
the team’s hopes deflate after the loss.
امیدهای تیم پس از شکست تحلیل میرود.
he tries to deflate the tension in the room with humor.
او سعی میکند با شوخطبعی، تنش را در اتاق کاهش دهد.
the coach's harsh words deflate the players' morale.
صحبتهای تند مربی، روحیه بازیکنان را تحلیل میدهد.
inflation deflates the value of money over time.
تورم باعث کاهش ارزش پول در طول زمان میشود.
she noticed her enthusiasm deflates when faced with obstacles.
وقتی با موانع روبرو شد، متوجه شد که اشتیاقش تحلیل میرود.
deflates quickly
به سرعت خالی می شود
deflates slowly
به آرامی خالی می شود
deflates under pressure
تحت فشار خالی می شود
deflates completely
به طور کامل خالی می شود
deflates rapidly
به سرعت زیاد خالی می شود
deflates easily
به راحتی خالی می شود
deflates unexpectedly
به طور غیرمنتظره خالی می شود
deflates suddenly
ناگهان خالی می شود
deflates while driving
در حین رانندگی خالی می شود
deflates during use
در حین استفاده خالی می شود
the balloon slowly deflates after a few hours.
بالون پس از چند ساعت به آرامی تخلیه میشود.
his confidence deflates when he receives criticism.
وقتی انتقاد دریافت میکند، اعتماد به نفس او تحلیل میرود.
the tire deflates quickly after hitting a sharp object.
بعد از برخورد با یک جسم تیز، لاستیک به سرعت تخلیه میشود.
the economic crisis deflates consumer spending.
بحران اقتصادی باعث کاهش هزینههای مصرفکننده میشود.
she felt her excitement deflates when the event was canceled.
وقتی رویداد لغو شد، احساس کرد که هیجانش تحلیل میرود.
the team’s hopes deflate after the loss.
امیدهای تیم پس از شکست تحلیل میرود.
he tries to deflate the tension in the room with humor.
او سعی میکند با شوخطبعی، تنش را در اتاق کاهش دهد.
the coach's harsh words deflate the players' morale.
صحبتهای تند مربی، روحیه بازیکنان را تحلیل میدهد.
inflation deflates the value of money over time.
تورم باعث کاهش ارزش پول در طول زمان میشود.
she noticed her enthusiasm deflates when faced with obstacles.
وقتی با موانع روبرو شد، متوجه شد که اشتیاقش تحلیل میرود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید