depress

[ایالات متحده]/dɪˈpres/
[بریتانیا]/dɪˈpres/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. پایین آوردن; کاهش دادن; ناراحت کردن; ناامید کردن; کاهش در ارزش; باعث کاهش شدن.
Word Forms
زمان گذشتهdepressed
صفت یا فعل حال استمراریdepressing
شکل سوم شخص مفردdepresses
قسمت سوم فعلdepressed

عبارات و ترکیب‌ها

feeling depressed

احساس افسردگی

suffering from depression

در حال رنجیدن از افسردگی

جملات نمونه

Laundromat is really depressing.

لندری واقعا ناامیدکننده است.

a depressed fracture of the skull.

شکستگی فرورفته جمجمه.

that thought is too depressing for words.

آن فکر آنقدر ناامیدکننده است که قابل بیان نیست.

a bunch of totally depressed mopes.

یک دسته افراد افسرده و بی‌حال

The little girl depressed the button.

دختر کوچولو دکمه را فشار داد.

Depress the space bar on a typewriter.

میله فاصله را روی ماشین تحریر فشار دهید.

the depressed center of a crater.

مرکز فرورفته یک دهانه.

a depressed sector of the economy.

بخش فرورفته اقتصاد.

a week of rainy, depressing weather.

یک هفته آب و هوای بارانی و ناامیدکننده.

the depressing urban blight that lies to the south of the city.

آفت شهری ناامیدکننده که در جنوب شهر قرار دارد.

that first day at school depressed me.

آن روز اول مدرسه من را ناامید کرد.

fear of inflation in America depressed bond markets.

ترس از تورم در آمریکا بازارهای اوراق قرضه را کاهش داد.

alcohol depresses the nervous system.

الکل سیستم عصبی را سرکوب می‌کند.

The rainy days always depress me.

روزهای بارانی همیشه من را ناراحت می‌کنند.

You paint a depressing picture of your childhood!

شما تصویری ناامیدکننده از دوران کودکی خود ترسیم می‌کنید!

Depressed what distinction to have with spiracle?

فرورفته چه تفاوتی با راه هوایی دارد؟

His mother was depressed by the sad news.

مادرش با شنیدن این خبر غم انگیز ناراحت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید