demeanour

[ایالات متحده]/dɪˈmiːnə(r)/
[بریتانیا]/dɪˈmiːnər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رفتار، رفتار، نگرش
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

elegant demeanour

ظاهر آراسته

جملات نمونه

his languid demeanour irritated her.

رفتار بی‌اعتنای او باعث آزردگی او شد.

the increasingly pugnacious demeanour of right-wing politicians.

رفتار روزافزون تهاجمی سیاستمداران راست‌گرا.

the demeanour of Mathews is rather glozed over .

رفتار متئو کمی بیش از حد اغراق‌آمیز است.

his demeanour was self-effacing, gracious, and polite.

رفتار او متواضع، خوشایند و مؤدبانه بود.

The man was polite and his general demeanour had the air of a clergyman.

مرد مؤدب بود و رفتار کلی او حال و هوای یک روحانی داشت.

Those who had been waiting before him, but farther away, now drew near, and by a certain stolidity of demeanour, no words being spoken, indicated that they were first.

کسانی که قبل از او منتظر بودند، اما دورتر بودند، اکنون نزدیک شدند و با یک رفتار سنگی و بدون صحبت، نشان دادند که آنها اول هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید