the demoralizer
ناامیدکننده
a demoralizer
ناامیدکننده
demoralizers everywhere
ناامیدکنندهها همه جا
serial demoralizer
ناامیدکننده سریالی
the constant criticism became a demoralizer for the entire team.
اخراجهای مداوم به یک عامل بد کننده برای کل تیم تبدیل شد.
his negative attitude is a real demoralizer for everyone working on this project.
آن بررسی سخت پس از هفتهها اضافه کاری یک عامل بد کننده واقعی بود.
the loss was a major demoralizer for the fans.
اهداف نامشخص میتواند یک عامل بد کننده برای استخدامهای جدید باشد.
setting unrealistic goals can be a demoralizer for new employees.
شکستهای پیدرپی به یک عامل بد کننده برای طرفداران تبدیل شد.
the economic downturn has been a demoralizer for small businesses.
بوروکراسی بیپایان یک عامل بد کننده در خدمات عمومی است.
continuous failures can serve as a demoralizer if not addressed properly.
مسدود شدن حقوقها اغلب به عنوان یک عامل بد کننده در زمان تورم عمل میکنند.
the coach's harsh words were a demoralizer for the players.
یک عامل بد کننده مانند سرزنش عمومی میتواند فرهنگ سالم را خراب کند.
political uncertainty is often a demoralizer for investors.
تغییرات مکرر برنامه به یک عامل بد کننده برای کارکنان پروژه تبدیل شد.
the pandemic has been a demoralizer for many industries.
کمبود شدید نیروها یک عامل بد کننده در بخشهای بیمارستان است.
her constant complaints have become a demoralizer in the workplace.
عامل بد کننده وعدههای شکسته پس از ادغام باقی ماند.
the lack of progress was a demoralizer for the whole department.
ارزیابیهای جانبدارانه میتواند یک عامل بد کننده برای افراد با عملکرد بالا باشد.
bad reviews can be a demoralizer for artists.
رد مکرر به یک عامل بد کننده تبدیل شد، اما او به درخواست ادامه داد.
the demoralizer
ناامیدکننده
a demoralizer
ناامیدکننده
demoralizers everywhere
ناامیدکنندهها همه جا
serial demoralizer
ناامیدکننده سریالی
the constant criticism became a demoralizer for the entire team.
اخراجهای مداوم به یک عامل بد کننده برای کل تیم تبدیل شد.
his negative attitude is a real demoralizer for everyone working on this project.
آن بررسی سخت پس از هفتهها اضافه کاری یک عامل بد کننده واقعی بود.
the loss was a major demoralizer for the fans.
اهداف نامشخص میتواند یک عامل بد کننده برای استخدامهای جدید باشد.
setting unrealistic goals can be a demoralizer for new employees.
شکستهای پیدرپی به یک عامل بد کننده برای طرفداران تبدیل شد.
the economic downturn has been a demoralizer for small businesses.
بوروکراسی بیپایان یک عامل بد کننده در خدمات عمومی است.
continuous failures can serve as a demoralizer if not addressed properly.
مسدود شدن حقوقها اغلب به عنوان یک عامل بد کننده در زمان تورم عمل میکنند.
the coach's harsh words were a demoralizer for the players.
یک عامل بد کننده مانند سرزنش عمومی میتواند فرهنگ سالم را خراب کند.
political uncertainty is often a demoralizer for investors.
تغییرات مکرر برنامه به یک عامل بد کننده برای کارکنان پروژه تبدیل شد.
the pandemic has been a demoralizer for many industries.
کمبود شدید نیروها یک عامل بد کننده در بخشهای بیمارستان است.
her constant complaints have become a demoralizer in the workplace.
عامل بد کننده وعدههای شکسته پس از ادغام باقی ماند.
the lack of progress was a demoralizer for the whole department.
ارزیابیهای جانبدارانه میتواند یک عامل بد کننده برای افراد با عملکرد بالا باشد.
bad reviews can be a demoralizer for artists.
رد مکرر به یک عامل بد کننده تبدیل شد، اما او به درخواست ادامه داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید